تاریخچه انگیز یسیون
این مقاله در سال ۱۳۳۹ هجری شمسی تهیه و تدوین شده و در این کار از منابع گوناگونی از جمله تاریخ عمومی آلبرماله ـ دائره المعارف فرید وجدی ـ عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن ، تألیف جان دیون پورت ، ترجمه غلامرضا سعیدی ـ تاریخ علوم ، تألیف پیر روسو ـ تاریخ علم ، تألیف جرج سارتن ـ تاریخ اسلام ، تألیف شکیب ارسلان و چند کتاب و نشریه دیگر استفاده گردیده و قسمت زیادی از آن در شماره ۱۰ و ۱۱ سال سوم مجله مکتب اسلام ، نشریه حوزه علمیه قم به چاپ رسیده است.
موضوع مقاله :
شاید بعضی از خوانندگان عزیز نام انگیزیسیون یا دیوان تفتیش عقاید را شنیده و کم و بیش از ماجرای آن اطلاعی داشته باشند ولی اغلب اشخاص از آن اطلاع صحیح و جامعی ندارند .
انگیزیسیون یا دیوان تفتیش عقاید نام دادگاهی است که برای نابودی مخالفین کاتولیک در اروپا برقرار شد و در دوران حکومت خود که چندین قرن به طول انجامید جنایتها و سفاکی های زیادی مرتکب گردید و از آنجا که تاریخ آن شامل یک سلسله نکاتی است که خوانندگان محترم را به حقیقت کاتولیک و دربار پاپ و روح کلیسا و کارگردانان آن و به طور کلی به ریاکاری و فجایع عده ای از نصرانیها آشنا می کند . نگارنده آنرا به صورت مقاله مختصری درآورده و در معرض مطالعه و قضاوت خوانندگان گرامی قرار داده است .
مذاهب مختلف مسیحی :
مذهب مسیح با یک تأنی و آرامی خاص پیش رفت و بالاخره بعد از مرور چند قرن در بیشتر منطقه آسیای صغیر گسترش و نفوذ یافت .
در آن هنگام که هنوز از این اختلافات وسیع و دامنه دار مذهبی نصرانیت که اکنون موجود است خبری نبود . اداره هر یک از شهرهای مسیحی به اسقفی محول بود و از اجتماع چند شهر ولایتی تشکیل می یافت و سرپرستی ولایت به عهده خلیفه بود و پاپ امامت اعظم نصرانیت را داشت و در تمام امور شرعیه حتی انتخاب و نصب خلفا مداخله داشت منجمله خلیفه ای هم از طرف پاپ در رومیه الصغری که مقر خلافت آن قسطنطنیه بود برقرار می شد .
رفته رفته خلفای قسطنطنیه به این خیال افتادند که از تبعیت پاپ خارج شوند و حوزه ای جداگانه و مستقل تشکیل دهند و در امور شرعیه به رأی خودشان قضاوت و عمل کنند . اختلافات مذهبی و خرافات دینی و نارضایتی بعضی از دستگاه رئیس اعظم نیز فکر آنها را تقویت کرده ، زمزمه مخالفت آنها آغاز شد و به گوش پاپ رسید و بعد از آن ، چندین بار بین پاپ و خلفای قسطنطنیه نزاع شدیدی درگرفت تا بالاخره در سال ۱۰۵۲ میلادی میان آنها جدائی کامل افتاد و امت نصاری به دو قسمت شد : اروپای شرقی که شامل ملت بلغار و روس می شد ، تسلیم روحانیت قسطنطنیه گردید و خود را « ارتدکس » یعنی صاحب دیانت حقه نامید و اروپای غربی که از لهستان تا اسپانیا امتداد داشت در اطاعت پاپ باقی مانده و خود را « کاتولیک » یعنی صاحب دیانت جامعه خواند .
این دو طائفه در مذهب ، دو روش متباین و اصول و عقاید متضادی داشتند و یکدیگر را تخطئه کرده و تکفیر می نمودند ، تا اینکه در اوائل قرن ۱۶ میلادی مذهب دیگری در اروپا رواج یافته و طرفداران زیادی پیدا کرد. این مذهب مشی خاص داشت و با هر دو مذهب متقدم متباین بود و از آنجا که مؤسسین این مذهب ( لوتر ، کالون و … ) در مورد گناه بخشی و بهشت فروشی و بعضی موضوعات دیگر با پاپ مخالفت کرده و به اسم «پروتستان » یعنی معترضین معروف شده اند طرفداران این مذهب را کلاً به نام پروتستان خواندند .
به هرحال پس از گذشت قرنها ، مذهب ساده و روشن حضرت مسیح (ع) در اثر خرافات و بدعتها که به وجود آمد ، به شعبات مختلفی تقسیم گردید و بالاخره صفا و اصالت اولیه آن از بین رفت .
ظهور مرتدین و تأسیس انگیزیسیون :
در اروپای کاتولیک با وجود قدرت مطلقه پاپ در قرن دوازدهم و سیزدهم بدعتها معنی عقایدی که در نزد پاپ و سایر ارباب دیانت مردود بود زیاد شد .
از جمله عقایدی که کاملاً با روح کاتولیک مخالف بود ، عقیده ای بود که پیروانش آنرا عقیده پاک می خواندند و کانون اصلی آن شهر « آلپ » بود و بدین مناسبت طرفداران این عقیده را مرتدین آلپی می گفتند . این عقیده ترکیبی از مسیحیت و مذهب « مانی » نقاش بزرگ ایران قدیم بود که از طریق سوریه و مصر به طرابلس و قرطاجنه یعنی لیبی و تونس امروزی سرایت کرده و از آنجا به ایتالیا و فرانسه راه یافته بود .
طرفداران این عقیده می گفتند : جهان هستی ، دو خدا دارد ، یکی خدای خیر که ارواح را آفریده و دیگری خدای شر که ارواح را در زندان جسد اسیر کرده است . و مسیح ( ع ) در نظر ایشان فرشته ای بود که خدا وند خیر او را فرستاد تا ارواح زندانی را نجات بخشد و نجات را فقط در پیروی از مسیح ( ع ) و انجام فرایض مذهبی می دانستند و بهشت فروشی و گناه بخشی را اموری غلط و ناروا می انگاشتند و نیز عقاید دیگر که روح آن کاملاً با مذهب کاتولیک مبانیت داشت و در اینجا مجال ذکر آنها نیست .
این عقیده در لاندوک به سرعت انتشار یافت و طرفداران زیادی پیدا کرد و حاکم فوآ و نایب الحکومه بزیه به این عقیده گرویدند و رایمون ششم حاکم تولوز ، با این عقیده و طرفدارانش نظر مساعدت پیدا کرد . ظهور و پیشرفت این عقیده باعث تشویش پاپ و سایر کاتولیک ها شد تا اینکه در سال ۱۲۰۷ میلادی پادشاه فرانسه فیلیپ اکوست از طرف پاپ گریگوار نهم مأمور قلع و قمع آنها شد . هنوز جنگی علیه آنها آغاز نشده بود که ناگهان خبر رسید که امیر آخور حاکم تولوز سفیر پاپ را کشته است . پاپ به مجرد شنیدن این خبر اعلام داشت که عموم ملت کاتولیک به ضبط و تملک دارائی حاکم تولوز مجازاند و افرادی که در این نبرد حاضر شوند همانند جنگجویان صلیبی که در جبهه مشرق با مسلمانان پیکار می کنند از نظر ثواب برابر می باشند .
منطقه تولوز در آن عصر سرشار از نعمت و ثروت و خزائن آن مملو از پول و کالا بود اعلامیه پاپ هیجان شدیدی در مردم ایجاد کرد و بالاخره جنگ علیه رایمون ششم و به طور کلی مرتدین آلپی آغاز شد بسیاری از امرای شمال فرانسه و امرای آلمان در این جنگ شرکت کردند ولی فیلیپ اکوست نتوانست در آن جنگ حاضر شود .
این جنگ از سال ۱۲۰۸ میلادی تا ۱۲۳۱ ادامه داشت هرچه قدرت داشتند بکار بردند . گروهی را به آتش سوزاندند و جمعی را در چاههای عمیق انداختند و با سنگ انباشتند و دسته ای را در زندانها حبس کردند تا از گرسنگی و عفونت و بی پناهی از سرما و گرما مردند ولی نتوانستند این عقیده را از آنجا براندازند . بلکه برعکس ، این عقیده به جاهای دیگر سرایت کرده رو به افزایش می رفت ، زیرا اینگونه برخورد نسبت به یک مذهب و پیروانش یعنی توسل به زور و شدت مجازات علیه آن عقیده و طرفدارانش نه تنها آنرا از بین نمی برد بلکه برعکس سبب اشاعه و نفوذ آن و باعث زیاد شدن پیروانش می شود . این عمل گرچه جمعی را نابود می کند ولی عده بیشتر دیگری را بسوی آن عقیده می کشاند و آنرا راسختر و محکمتر می سازد ، درست همانند غلطاندن یک گلوله برف روی زمین پر برف است که هرچه غلطانده شود زمین را پاک می کند ولی خود برف را بزرگتر کرده و با دوامتر می سازد .
علاوه بر عقیده پاک ، مذاهب مبتدعه دیگری در میان مردم به وجود آمد تا اینکه بالاخره به منظور جلوگیری از پیشرفت اینگونه مذاهب در سال ۱۲۱۵ میلادی ، فرمانی از طرف پاپ مزبور صادر گردید . به موجب این فرمان در تمام شهرها اداره ای به نام انگیزیسیون یا محکمه تفتیش عقاید تشکیل یافت و آنهائی که مظنون به بدعت بودند به آنجا احضار گشته مکافات می یافتند . مرکز این اداره واتیکان ، مقر زندگی و حکومت پاپ بود و شعبات آن در تمام شهرهای ممالک ایتالیا و فرانسه و اسپانیا و آلمان و لهستان و سایر کشورهای مسیحی انجام وظیفه می کرد .
یکی از این شعبه ها در تولوز بود که در سال ۱۲۳۱ میلادی از طرف پاپ مزبور برقرار گردید . منظور اصلی از تأسیس این اداره در تولوز ، از بین بردن عقیده پاک و پیروانش بود . ولی بالتبع سایر بدعت گذاران نیز به آنجا احضار گشته و مؤاخذه می شدند . کارگردانان این اداره هر چه می خواستند می کردند ، هرکس را به مجرد سوء ظن یا مکاتبه شکوائیه بی امضاء ، امر به توقیف می دادند . محاکمات که در بدو امر علنی بود ، بالاخره سرّی شد . کسی که مورد تهمت بود با تهمت زننده مواجه نمی گردید و حتی نام آنرا نمی دانست و وکیل مدافع هم نداشت .
برای اقرار متهم ، از شکنجه و آزار استفاده می کردند . همه کسی مجرم محسوب می شدند و لازم بود برای برائت خود شاهد و دلیل اقامه کنند . گویا اصل مطاع در تفتیش عقاید این بود که اگر صد معصوم بمیرد از آن بهتر که گناهکاری بگریزد .
یکی از اعضاء فرقه سان فرانسوا که مخالف با این دیوان بودند در این باره می نویسد اگر « پطرس » و « پولس سعید » به این دیوان احضار می شدند ، برائت ذمه حاصل نمی کردند .
برای شکار ملحدین !! طرق مختلفی بکار می بردند ، یکی از این طرق فرمان ایمان بود . به موجب این فرمان ، تمام مؤمنین ! باید خبر چینی کنند ، هرچند یکبار کوئی از کویهای شهر سرکشی می شد و فرمانی صادر می گردید که اگر کسی چیزی از ارتداد دیگران خبر دارد آنرا برملا سازد ، لذا احدی از سوء ظن همسایه یا اعضای خانواده خود در امان نبود .
قابل توجه این بود که اعضاء این دیوان را از میان خشن ترین اقوام و افراد انتخاب می کردند .
هیئتی که در آغاز قرن ۱۴ میلادی از طرف پاپ وقت « کلمان پنجم » معین و انتخاب شد . ستمگری دیوان تفتیش عقاید را آشکار ساخت به این معنی که بعضی از متهمین هشت سال بود که در زندان مانده و ابداً تحقیقی از آنها به عمل نیامده بود و گروهی در اطاقهای بدبو زندانی و به عِقاب زندانبانها گرفتار بودند .
جالب توجه آنکه کارگردانان این محکمه لعنتی ، به هر کس که پشته هیزمی برسوختنگاه میگذاشت عطوفت می کردند ، ولی هیچگاه حکم اعدام صادر نمی نمودند ! چرا ؟ زیرا کلیسا از خونریزی بیزار بود و حاضر نبود دست خود را به خون مردم بیالاید . فقط حکم به ارتداد می کردند و محکومین بیچاره را به مقامات غیر روحانی یعنی مأمورین شاه و سرکردگان تحویل می دادند و حتی ریاکارانه می سپردند که با محکوم ، به محبت و ملایمت رفتار شود . ولی احدی این دستورات را مراعات نمی نمود ، زیرا چاره ای نبود جز آنکه فرمان مرگ صادر و اجرا شود . اگر غیر از این میکردند خود آنها به عنوان الحاد به دادگاه فراخوانده می شدند و حکم تکفیر آنها صادر می شد .
یکی از امور وحشت انگیز این دادگاه طرق مختلفه کشتار محکومین بود و آتش زدن طریقه بسیار معمولی این دادگاه به شمار می رفت . فقط در سال ۱۲۳۹ میلادی در یکبار ۱۸۳ نفر را زنده زنده در شامپانی سوزاندند .
دفاع از عقیده قلب ماهیت :
دیوان تفتیش عقاید که در بدو امر برای تعقیب ملحدین تشکیل شده بود ، تدریجاً هولناکترین اداره ای شد که حتی از مزخرفترین اصول و عقاید دفاع می نمود . چه بسیار افرادی که در آنجا محاکمه و نابود شدند زیرا آنان با اصول و عقاید مزخرفی که دربار پاپ آنها را به رسمیت شناخته بود و به صورت یک سلسله اصول و عقاید مسلم و قطعی به مردم تلقین کرده بود مخالفت داشتند .
یکی از این عقاید خرافی که خونهای زیادی در راه آن ریخته شد ، عقیده قلب ماهیت است و خلاصه آن بدین شرح است که آرد بسیار نرمی در کلیسا حاضر کرده و آنرا خمیر نموده و نان فطیر می پزند و شرابی نیز تهیه و آماده می نمایند آنگاه کشیش آیاتی را که حضرت مسیح بر نان و شراب عشاء ربانّی خواند بر آن نان و شراب می خواند سپس خود کشیش نان و شراب را سجده می کند و در سجده می گوید : ای خداوند ما عیسی مسیح ، تو ما را به خون خود از آتش جهنم نجات دادی و درِ فردوس را به روی ما باز کردی . بر ما گناهکاران رحم فرما ، بعد هم نان را به همه نصرانیانی که حاضرند ارائه می دهد و همه آنها به سجده می افتند و کلمات مذکور را می گویند پس از آن نان را ریز ریز می کنند ، بعد کشیش آن نان ریزه ها را به دامن خود ریخته ، یکی یکی از حاضرین نزد او می روند و کشیش یک ریزه از آن نان ریزه ها را در حالیکه با آهنگ مخصوص دعا می خواند به دهان او می گذارد . عقیده آنها این است که در هر ریزه از این نان یک مسیح کامل است و معتقدند که این نان و شراب هنگام خوردن تغییر ماهیت داده مبدل به جسم و خون عیسی می شود .
اصل این عقیده از انجیل لوقا گرفته شده و پاپ در تحمیل این عقیده به ملت کاتولیک پافشاری زیادی می کند ولی ملتهای مختلفی از نصاری با این عقیده مخالفت کرده و آنرا تخطئه می کنند . از آن جمله پروتستانهای پیرو لوتر هستند و آیات انجیل لوقا را که حضرت عیسی ( ع ) در عید « فصح » درباره نان و شراب عشاء ربّانی فرموده بود : « این نان را بخورید که جسم من است و این شراب را بنوشید که خون من است . » بر مجاز تأویل می نمایند .
برای تثبیت عقیده قلب ماهیت و دفاع از آن و تعقیب منکرین آن در سال ۱۵۳۹ میلادی ، قانونی معروف به مقررات خونین یا شش مقاله در انگلستان وضع و از آن تاریخ به بعد هزاران نفر به جرم انکار این عقیده سخیف به دست جلادان دیوان تفتیش عقاید و سایر پیروان پاپ به قتل رسیدند . مثلاً در سال ۱۵۴۶ میلادی زنی به نام «مادام آن اسکیو » با سه نفر دیگر به جرم مخالفت با این عقیده در آتش سوختند .
مبارزه با خرافات :
در تاریخ می خوانیم که ادوار داول پادشاه انگلیس فیلسوف نامی ، بیگن را از بحث کردن در علم منع کرد و نگذاشت در موضوع این علم در دانشگاه اکسفورد سخنرانی کند و حتی او را به پاریس تبعید کردند که زیر نظر کلیسا قرار گیرد . مردم کاتولیک توجه بیگن را به دانش جزء کوته نظری می پنداشتند و بحث در حقیقت و فهم اشیاء را مربوط به ارتباط با شیاطین می دانستند . به این ملاحظه به بیگن رو کرده فریاد می زدند دست این جادوگر را کوتاه کنید این مسلمان را از کار بیندازید .
غرض آنکه اعتقاد به جادو و سایر خرافات به اندازه ای در میان ملت کاتولیک نفوذ داشت که هرگونه اعمال عجیب و خارق العادات را مربوط به ارتباط با شیاطین می دانستند .
یکی از مواد برنامه انگیزیسیون ، مبارزه با خرافات و جادو و جلوگیری از عملیات جادوگران بود .مثلاً در سال ۱۶۰۱ میلادی این دیوان در پرتغال اسب یک نفر انگلیسی را که حیوانی ورزیده و تربیت شده بود و نمایشهائی میداد به تهمت اینکه تحت تأثیر جادو قرار گرفته محکوم نموده در آتش سوزاندند .
جلوگیری از پیشرفت علوم :
دوران حکومت انگیزیسیون در اروپا را باید عصر اختناق علوم نام نهاد . چون در این دوران فعالیت و پیشرفت قابل ملاحظه ای در علوم مشاهده نشد زیرا احدی از ناحیه حکومت مأذون نبود که در علوم قدیم بررسی کند و به نتایج مثبت و روشن تری برسد . تاریخ این دوران پر است از محاکمه و اعدام دانشمندانی که با نظریات دانشمندان و فلاسفه قدیم مخالفت کرده و نظریات جدیدی اظهار داشته اند .
ما برای نمونه فقط به ذکر دو نفر از دانشمندان این دوره و معامله انگیزیسیون با آنان اکتفا می کنیم :
۱ ـ اعدام ژیور دانو برونو
یکی از مسائلی که امروز جزء مسلمات علوم طبیعی به شمار می آید حرکت زمین و به طور کلی حرکت همه سیارات منظومه شمسی ما به دور خورشید است .
این مسئله برای اولین بار توسط « فیلولائوس فیثا غورث » دانشمند بزرگ باستانی ابراز گردید ولی چون متکی به ادله و براهین روشنی نبود ، مورد پسند طبع مردم آن عصر واقع نشد و بعد از چندی نظریه دانشمند معروف «بطلیموس » دائر بر مرکزیت و سکون زمین به ظهور رسید و مورد قبول عامه واقع شد حتی در نزد پاپ و سایر دینداران مسیحی به صورت وحی آسمانی تلقی گردید .
این نظریه تا چند قرن قبل یکی از تئوریهای مسلم علمی به شمار می رفت و در دانشگاههای کوچک و بزرگ جهان تدریس می شد تا اینکه دانشمند عالیقدر « کوپرنیک » لهستانی قدم به میدان علم و دانش گذاشت و این تئوری را باطل کرد و نظریه فیثاغورث را که می رفت فراموش شود ، دوباره زنده کرد .
کوپرنیک در اثر تحقیقات و مطالعات عمیق و مشاهده اجرام آسمانی با دستگاههائی که خودش ساخته بود به گردش زمین به دور خورشید در مدت یک سال ( حرکت انتقالی ) و گردش به دور خود در مدت یک شبانه روز ( حرکت وضعی ) پی برد ولی در ابتداء افکار و عقیده خود را منتشر نکرد . زیرا طوفان آینده و طغیان دینداران مسیحی را علیه خود حدس زده بود ولی بعد از چندی بالاخره ترس و وحشت را کنار گذاشت و به نشر افکار خود اقدام کرد و آنرا به صورت کتابی به نام « درباره دَوَران اجسام آسمانی » منتشر کرد .
چند روز از تاریخ انتشار کتابش گذشت و روز ۲۴ ماه مه ۱۵۴۳ میلادی فرا رسید و این دانشمند گرانمایه برای همیشه چشم از جهان بست . آری او بدون هیاهو و جنجال و هیچگونه خطری جان سپرد ولی بعدها طرفدارانش به دست دژخیمان خطرناک انگیزیسیون دچار شدند .
از جمله « ژیور دانو برونو » بود که به علت دفاع از عقیده کوپرنیک و پشتیبانی از تعدد عوالم مسکون در سال ۱۶۰۰ میلادی از طرف انگیزیسیون در آتش سوخت .
۲ ـ محاکمه گالیله :
در یکی از روزهای سال ۱۵۴۶ میلادی در خانواده ای از شهر « پیزا » در ایتالیا کودکی به دنیا آمد که وی را «گالیلو گالیله » نام گذاردند . این کودک اندامی درشت و بازوانی قوی داشت و علامت نبوغ ذاتی در چشمان درخشان و نافذ او هویدا بود . او بعد از گذراندن تعلیمات ابتدائی به تحصیل علم طب پرداخت ولی در سن بیست سالگی آنرا کنار گذاشت و به مطالعه ریاضیات مشغول گردید و بالاخره در سن بیست و پنج سالگی به مقام استادی ریاضیات نایل شد .
گالیله بعد از مطالعه و بررسی دقیق درباره هیئت به اصول عقاید کوپرنیک عقیده پیدا کرد و در سلک طرفداران او در آمد و بعد از چندی نیز موفق به ساختن دوربینی نسبتاً قوی گردید و به مشاهده اجرام آسمانی پرداخت و به مطالبی که تا آن روز برای همه مجهول بود پی برد . در این هنگام خواست اصول عقاید و افکار خود را که قسمتی از آن جزء اصول عقاید کوپرنیک بود منتشر کند ولی دوستانش به او اعلام خطر کرده و او را از مزاحمت کلیسا برحذر داشتند . چون این عقاید بر خلاف « کتاب مقدس » تلقی می شد و طرفداری از آن به منزله استقبال از مرگ بود .
گالیله مجبور بود که به منظور عاقبت اندیشی برای اثبات نظریه خود دلایلی از کتاب مقدس اقامه کند و یا ثابت نماید که نظریه او هیچگونه مخالفتی با کتاب مقدس ندارد زیرا روحانیون مسیح برای هیچ چیز غیر از کتاب مقدس و عقاید بطلیموس و ارسطو ارزش قائل نبوده و هرگونه استدلال غیر مذهبی را برای اثبات نظریه ای باطل می دانستند . اما این کار یعنی استدلال به آیات کتاب مقدس و یا اثبات مخالفت نداشتن آن با حرکت زمین هم برای گالیله غیر مقدور بود زیرا کلیسا هرگز اجازه نمی داد که یک فرد غیر روحانی کتاب مقدس را مطابق میل خود تفسیر کند و به آن استدلال نماید .
اینها جهاتی بود که بایست گالیله را متقاعد کند و از اظهار نظریه خویش منصرف سازد ولی گالیله شهامت فوق العاده ای به خرج داده و به اظهار نظریه خود پرداخت و در سال ۱۶۱۰ میلادی جزوه ای به نام « قاصد آسمان » منتشر کرد و مشاهدات خود را که از آنجمله سیارات بزرگی علاوه بر سیارات هفتگانه بطلیموس بود ، شرح داد.
انتشار آن در عین حال که موجب تمجید و تحسین فراوان گشت ، سیل اعتراضات را نیز بسوی او روانه ساخت و جمعی بر او فریاد زدند که چرا تعداد سیارات را هفت عدد نمی دانید و حال آنکه تعداد فلزات هفت است و شمعدان معبد هفت شاخه دارد و در کله آدمی هفت سوراخ موجود است !! واقعاً خیال می کنید ستارگانی وجود دارد که بطلیموس آنها را نمی شناخت ؟
تا اینکه در سال ۱۶۳۲ میلادی کتاب دیگری تألیف و منتشر نمود که در آن سه نفر درباره حرکت زمین و سایر اصول عقاید کوپرنیک مشغول گفتگو هستند و یکی از آنها از بطلیموس و دو نفر دیگر از کوپرنیک دفاع می کنند .
انتشار این کتاب همانند کتاب اول سر و صدای زیادی ایجاد کرد و خشم و غضب روحانیون را برانگیخت و بالاخره عصیان نابخشودنی و الحاد او را ثابت کرد و انگیزیسیون رأی داد که چون گالیله در کتابهای خود برای اثبات طریقه ای که مخالف کتاب مقدس شناخته شده ، دلایل مؤثر اقامه کرده به ظن قوی مرتد است .
به همین اتهام او را احضار کرده و در روز ۲۲ ژوئن سال ۱۶۳۳ میلادی مجلس بزرگی در کاخ واتیکان تشکیل داده ، به محاکمه وی پرداختند ولی دوستی گالیله با یکی از نجبا به نام « دوک توسکان » موجب شد که با وی به ملایمت و ملاطفت رفتار کرده و کمال عفو و اغماض را درباره وی عملی نمایند . لذا در آن روز بر خلاف معمول به احدی اجازه ورود به مجلس به عنوان تماشاچی ندادند و به طور کلی از گزارش جریان محاکمه وی به خارج جلوگیری کردند . زیرا واتیکان نمی خواست از شهرتی که در بیرحمی و قساوت به دست آورده بود صرف نظر کرده و عفو و اغماض بیش از اندازه را نسبت به گالیله برای همه ظاهر سازد .
در آن مجلس که از پاپ و کاردینالهای بزرگ و رؤسای محکمه تفتیش عقاید تشکیل شده بود ابتدا ادعا نامه گالیله دائر بر حرکت زمین و سایر اصول عقاید وی قرائت گردید و سپس نوبت دفاع وی رسید ولی به او اجازه سخن داده نشد و بالاخره وادارش کردند که توبه نامه زیر را امضاء کند :
« من گالیله در هفتادمین سال زندگی در مقابل حضرات شما به زانو درآمده در حالیکه کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود آنرا لمس می کنم توبه می کنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار می کنم و آنرا منفور و مطرود می دانم . »
گالیله هم ناچار آنرا امضاء کرد و از محکمه خارج شد بعد از آن مجلسیان گفتند که گالیله با انگشت خود بر روی زمین نوشته بود و با این همه زمین حرکت می کند .
این بود توبه نامه خجلت آوری که به گالیله تحمیل شده بود ، توبه نامه ای که باید آنرا قربانی نام نهاد که گالیله به اعضای دیوان تفتیش عقاید که در رأس آنها پاپ « اوربن هفتم » قرار داشت داد تا از قربان شدن خود در راه عقیده محفوظ بماند .
اعدام مجاهدین صلیبی :
جنگ صلیب یکی از سلسله جنگهای خونینی است که اروپائیان برای فتح بیت المقدس و حکومت بر آن بر مسلمانان برپا کردند . این جنگ در سال ۱۰۹۶ میلادی ( ۴۷۴ هـ ) به فرمان پاپ اوربانس دوم شروع شد و قشون آن در تاریخ ۱۵ ژوئیه ۱۰۹۹ ( ۲۳ شعبان ۴۷۵ هـ ) شهر بیت المقدس را به تصرف درآورد و سپس از مجموع متصرفات خود مملکتی به نام لاتن تشکیل داد و برای دفاع آن سه فرقه برقرار ساخت که اعضای آن وظیفه راهب و سرباز هر دو را داشتند .
۱ ـ فرقه سن ژان بیت المقدس یا مهمان نوازان
۲ ـ فرقه پاسبان معبد
۳ ـ فرقه سواران آلمان
تا اینکه در تاریخ ۲ اکتبر ۱۱۸۷ ( ۲۷ رجب ۵۶۵ ) یعنی ۹۱ سال بعد بیت المقدس دوباره به تصرف مسلمانان درآمد .
بعد از تصرف بیت المقدس اغلب اعضای فرقه پاسبانان معبد همانند بیشتر مجاهدین به اروپا برگشتند و چنانچه می گویند به دارائی فراوانی دست یافته بودند و در فرانسه اعضای این فرقه بسیار بود .
فیلیپ لوبل پادشاه فرانسه از این فرقه مبالغ زیادی به قرض گرفته بود و به پرداخت آن مایل نبود و همواره می خواست فرقه را منهدم کند و دارائی آنها را به تصرف خود درآورد . در ۱۳ اکتبر ۱۳۰۷ ( ۶۸۵ هجری ) فرمانی برای گرفتن آنها صادر کرد . اعضای فرقه را دسته دسته گرفتند و بیانیه ای برای به حق جلوه دادن گرفتاری آنها صادر کردند و سپس محاکمه آنها را به دیوان تفتیش عقاید واگذار نمودند .
دیوانی که برای بررسی احوال مرتدین تشکیل شده بود وسیله استقرار قدرت پادشاه و آلت اجرای مقاصد سیاسی گردید . قابل توجه آنکه اعضای این دیوان که خود را حامیان دین مسیح و هواخواهان مسیحیان می دانستند به قدری با این فرقه که از مسیحیین متعصب و مجاهد بودند ، بد رفتاری و شدت مجازات به خرج دادند که حد و وصفی ندارد . دیوان مزبور آنها را تسلیم شکنجه کرد تا به جنایات منتسبه در بیانیه اقرار کنند .
یکی از متهمین برای رفیق زندانی اش نقل می کرد که دستهایم را به پشت درآورده و چنان محکم بستند که از ناخن هایم خون می آمد ، آنگاه مرا به گودالی انداختند و همانجا گذاشتند . اگر باز به چنین شکنجه ای دچار شوم همه گفته ام را انکار خواهم کرد و هر چه آنها بخواهند خواهم گفت . یکی دیگر از متهمین هنگامی که اسباب شکنجه را دید فریاد برآورد ، اگر بخواهید حاضرم اقرار کنم که عیسی را نیز من کشته ام و بالاخره بسیاری از این فرقه زیر شکنجه مردند . پنجاه و چهار نفر از ایشان را در پاریس سوزاندند و سایرین را نیز به انواع شکنجه از بین بردند و به طور کلی اعضای این فرقه را در فرانسه از میان برداشتند .
پادشاه خواست این فرقه را از بین ببرد و این موقوف بود که در تمام عالم این فرقه را به هم بزنند و از رسمیت بیاندازند به پاپ وقت ( کلمان پنجم ) گفتند که باید اعلامیه ای برای بهم زدن این فرقه صادر کنی . او در اول امر حاضر نشد که به چنین کاری اقدام کند ولی بالاخره به زور و از ترس فتنه شاه و معتمدین او ، بهم زدن این فرقه را در سال ۱۳۱۲ میلادی امضاء کرد و حکم کرد که دارائی این فرقه به فرقه مهمان نوازان داده شود لکن در واقع به جز مقدار کمی ، عمده اموال فرقه پاسبانان معبد در فرانسه نصیب پادشاه « فیلیپ لوبل » شد .
کشتار مسلمین در اسپانیا :
سال ۹۲ هجری ( ۷۱۴ میلادی ) بود که نیروی دوازده هزار نفری مسلمین به سرداری فاتح بزرگ ( طارق بن زیاد ) از تنگه جبل الطارق گذشته و داخل خاک اروپا گردید و بر اثر جنگ « که رس » اسپانیا را به تصرف خود درآورده و از مجموع متصرفات خود کشوری به نام « اندلس » تشکیل دادند .
قرنها گذشت و بالاخره اختلافات داخلی و تشکیلات ملوک الطوایفی آنها را ضعیف کرد و مسیحیان که در اول در قسمت شمالی اسپانیا یعنی در کوههای استوری مسکن گزیده بودند کم کم مسلمانان را به سمت جنوبی راندند تا اینکه در سال ۱۴۹۱ میلادی (۸۸۱ هجری ) آخرین قدرت مسلمین به دست فردیناند و ایزابلا اضمحلال یافت و غرناطه آخرین منطقه قدرت و حکومت مسلمین به تصرف مسیحیان درآمد . فردیناند و ایزابلا پادشاه و ملکه در ۱۴ مارس ۱۴۷۹ میلادی دیوان تفتیش عقاید را که از زمان پیش برقرار بود و بعد از مدتی از میان رفته بود دوباره به نام اداره مقدس تشکیل داده و به صورت محکمه سلطنتی درآورد که اعضای آنرا خودش انتخاب می کرد .
این محکمه وظیفه داشت که هرکس را که از نژاد اسپانی و هم دین فردیناند و ایزابلا نباشد به زندان اندازد و بسوزاند و نیست و نابود کند این اشخاص عبارت بودند از جهودان و مسلمانان و مسیحیان غیر کاتولیک . از اینجا است که گفته اند انگیزیسیون ارتداد را بهانه هدف گرفتن بیگانگان قرار داده و نگهبان مذهب و ملت هر دو بود . یهودیان را محکوم می کردند که در مدت شش ماه اسپانیا را ترک گویند و اجازه نمی دادند که طلا ، نقره و جواهر با خود ببرند . تاریخ صدور این فرمان در سال ۱۴۹۲ بود می گویند شماره اخراج شدگان جهود قریب هشتصد هزار نفر بود .
در سال ۱۴۹۹ بر خلاف پیمان غرناطه فرمانی مبنی بر سلب آزادی دینی مسلمین صادر شد . از آن به بعد مسلمانان نمی توانستند مراسم دینی خود را انجام دهند و لباس مخصوص به خود را بپوشند و استحمام و نظافت کنند . زیرا به نظر آئین فردیناند و ایزابلا نظافت کردن زشت و بر خلاف شرع بود .
در سال ۱۵۶۷ و بعد در سال ۱۵۷۱ تمام مسلمین را به دستور پادشاه وقت « فیلیپ دوم » از خطه غرناطه متفرق کرده و به اطراف و اکناف کشور کوچاندند و تقریباً متقارن همین ایام بر پروتستانها نیز کار را سخت گرفتند و اداره تفتیش عقاید همه ایشان را توقیف کرد و هشتصد نفر را به یکبارگی در شهر سویل به آتش سوزاندند و در سال ۱۵۶۶ هزار و هشتصد نفر مخالفین برقراری انگیزیسیون را که از طبقه نجبا و بورژ واها و همگی مسیحی بودند کشتند و فیلیپ با فشار کشیشان و طبقه عوام در ۱۶۱۰ اعلان کرد که تمام مسلمین از مملکت خارج شوند ولی با این حال سه چهارم آنها قبل از آنکه از اسپانیا خارج شوند و به آفریقا بروند به قتل رسیدند .
به طوریکه مورخین نوشته اند در دوران حکومت انگیزیسیون در اسپانیا پانصد هزار نفر در میان شعله های آتش و به ضرب و شدت شکنجه جان سپردند و میلیونها نفر از وطن خودشان اخراج شدند تا اینکه ناپلئون بعد از فتح اسپانیا در تاریخ ۳۰ نوامبر ۱۸۰۸ میلادی این محکمه لعنتی را همراه دهها قوانین ظالمانه دیگر ملغی کرد و به تباه کاری این محکمه و سیاه روزی ساکنین این منطقه خاتمه داد .