مسئله وحی
دل آگاهی یا آگاهی برتر
انسان از سه راه با جهان هستی و مسائل آن ارتباط و آشنایی پیدا می کند : از راه حس و از راه عقل و از راه دل .
قسم اخیر یعنی دل آگاهی این یک واقعیت است و در مباحث معرفت شناسی تحت عنوان تجربیات درونی و ادراکات باطنی و به عنوان بالاترین مرتبه معرفت انسانی از آن یاد می شود
گفته میشود : به برخی انسانها احیاناً حالاتی دست می دهد که می توانند مطلبی را بدون هیچ مقدمه و بدون هیچ اندیشیدن و ارتجالاً و خیلی سریع درک نمایند ، می توانند از راه دور چیزی را به رأی العین ببینند ،از گذشته و آینده و وقایعی را که درآن اتفاق افتاده یا می افتد خبر دهند ، به اراده و مکنون ذهنی دیگران پی ببرند ، کلاً چیزی را که غیب است و دسترسی به آن به طور عاد یمحال است به آن دسترسی پیدا کنند و کشف و درک و بازگو نمایند
از قائلین و می توان گفت واز مروجین این فکر و عقیده شیخ شهاب الدین یحیی بن حبش سهروردی معروف به شیخ اشراق ( مقتول به سال ۵۸۷ ق ) است وی کتابی دارد بر پایه این روش فکری به نام حکمه الاشراق
او منکر فلسفه مشاء و بحث های عقلی نیست ولی بر این نکته تأکید دارد که در درک حقایق هستی و باید ها و نباید ها ، فلسفه مشاء و حکمت عقلی کافی نیست ، درک باطنی به مرکزیت دل نیز لازم است.
او این حالت را اشراقات و سوانح نوری باطنی می نامد و معتقد است که این نوع علوم و آگاهی ها از جانب بخشنده آگاهیها که ( بالافق المبین ) است به دل و جان آدمی افاضه می شود .
او معتقد است که این روش حکمای الهی همچون ، هر مس حکیم ، فیثاغورث ، انباذ قلس ، افلاطون و دیگران است.
بجز شیخ اشراق ، اندیشمندان دیگری در حوزه اندیشه اسلامی بوده و هستند که از این اندیشه دفاع کرده و می کنند و آن را برتر از اندیشه و روش عالمان تجربی و فلاسفه عقلی می شمارند ، از جمله اینان ، مولانا رومی بلخی و امام محمد غزالی می باشند.
از اشعار مولانا در مثنوی معنوی است
غیر فهم جهان که در گاو و خر است آدمی را عقل و جان دیگر است.
باز غیر عقل و جان آدمی هست جان در بنی و درولی
روح وحی از عقل پنهان تر بود زانکه آن غیب است و این زان سر بود
و نیز از اشعار او است
عقل تحصیلی مثال جوی ها کو رود در خانه ای از کوی ها
عقل دیگر بخشش یزدان بود چشمه ان در میان جان بود
چون زسینه آب دانش جوش کرد نه شود گنده نه دیرینه نه زرد
مولانا در این اشعار به سه نوع معرفت و شناخت انسان که از سه راه و سه مبداء ادراکی خاص ( حس و عقل و دل ) سرچشمه میگیرد اشاره می کند .
مولانا در این اشعار از درک قلبی و دل آگاهی به عنوان معرفت برتر از حس آگاهی و خرد آگاهی یاد می کند و از آن به وحی که یک واژه عربی و اصطلاح قرآنی است تعبیر می کند و آنرا به دو قسم ( قسمی که در انبیاء است و قسمی که در اولیاء است ) تقسیم مینماید.
در برخی از کتاب های امام محمد غزالی میخوانیم که در جای جای آن مطلبی را میگوید و بعد میگوید اگر گوئی که این مطلب را از کجا میگویی میگویم این به الهام و اشراق است.
در حوزه اندیشه غربی نیز جمعی از بزرگان که روحیه عرفانی دارند یا حتی از فلاسفه تجربی به شمار می آیند به این نوع درک باطنی گرایش نشان داده و به عنوان یک واقعیت راستین از آن یاد و دفاع می نمایند. از جمله اینان می توان از بلز پاسکال ، شوپنهاور سرویلیام کروکس ، ویلیام جمس ، کامیل فلاماریون ، زیکموند فروید ، پوانکاره ، آلبرت انیشتین و … نام برد.
به بیان اینان در کنار ادراکات تجربی و عقلی و فراتر از آنها ، نوع ادراک باطنی دیگری در انسان هست و دری است برای ورود به دنیای ناشناخته ها و کلیدی است بر معرفت و شناخت آنها.
به بیان برخی از اینان هر انسانی شخصیتِ دومی دارد که احیاناً در او تجلی می کند این امر ممکن است در عالم رویا و حتی در بیداری در انسان نُمود پیدا کند و او را قادر سازد چیزهایی و اموری را که خارج از حوزه احساس و تعقل است و اساساً برای افراد دیگر غیر قابل حس و درک و ناشناخته است درک و بیان نماید.
این نوع ادراکات ممکن است ارتجالاً و بدون هیچ مقدمه و بدون هیچگونه فکر و اندیشه باشد.
از قول پروفسور هشترودی ریاضی دان معروف ایران نقل شد که گفت : در خارج کشور بودم یک روز که در اتاقم نشسته بودم ناگهان حس کردم در ایران ، شهر خود توی کوچه ای که منزل ما در آن قرار داشت هستم و مشاهده کردم گروه کثیری از مردم از در حیاط منزل ما بیرون آمدند و جنازه پدرم را روی دست دارند . این امر همچون برق فقط یک لحظه در نظرم درخشید و محو شد و من در بهت و حیرت فرو رفتم و چند روز بعد خبر رسید که پدرم از دنیا رفت و معلوم شد که آن حالت شعور و ادراک که به من دست داده بود درست همان ساعتی بود که نعش پدرم را از منزل بیرون می آوردند.
و در شرح حال و خاطرات استاد علامه بزرگوار حاج سید محمد حسین طباطبائی (ره) خواندم که گفت : هنگام روز بود و من با یکی از بچه های خردسالم در منزل بودم بچه در کنار اطاقی که بودم خوابیده بود . ناگهان غلتی زد و گفت یک نفر آمده پشت در منزل و نامه دارد . معلوم بود خواب است و این حرف را در عالم خواب زد . من تعجب کردم .
لحظاتی بعد صدای در حیاط به گوشم رسید . رفتم آنجا دیدم مأمور پست آمده و نامه ای برای من دارد.
اینها که عرض شد همه واقعیات است . حالاتی است که ممکن است برای هر کسی دست دهد. برای من نویسنده نیز کراراً دست داد .
به عنوان نمونه :
سالها قبل یک روز صبح پس از خواندن نماز صبح دوباره خوابیدم . در عالم رویا دیدم به دبیرستانی که پسرم در آنجا تحصیل می کرد رفتم تا از وضعیت نمره امتحانی او اطلاع پیدا کنم . به دفتر دبیرستان رفتم و از نمره او پرسیدم ، گفتند : نتیجه را روی تابلو اعلانات در سالن زدیم . به آنجا رفتم و نام پسرم را پیدا کردم ، ملاحظه کردم ایشان فیزیک گرفته بود ۵/۸ . نگران از خواب بیدار شدم .
از خانم پرسیدم محمد کجاست ؟ گفت رفته ورزش صبحگاهی .
دقایقی گذشت که آمد. پرسیدم نتیجه امتحانات و نمرات را اعلان کردند گفت نه . یکی دو روز دیگر ، گفتم رفوزه شدی.
آن زمان این گونه بود که اگر دانش آموزی یک درس را زیر ۱۰ می گرفت کلاً مردود می شد و یک سال می باید به اصطلاح در جا بزند و تمام دروس را چه آنهایی که رد شده و چه آنهایی را که قبول شده بود در سال بعد امتحان بدهد.
گفتم مردود شدی فیزیک گرفتی ۵/۸ . گفت از کجا میگویی ؟ کی به شما گفت ؟ گفتم خواب دیدم ، گفت خواب دیدی . نه ، من قبول می شوم ، اتفاقاً فیزیک را خوب امتحان داده و نمره بالا می گیرم.
بعد از چند روز نتیجه را اعلان کردند و او همانطور که در عالم خواب و رویا دیده بودم فیزیک گرفته بود ۵/۸ و مردود شده بود .
نمونه دیگر :
زمانی با یکی از دوستان ( مرحوم شیخ حسین روحانی فر) سفری به قم کردیم . در آن زمان پسر دیگرم در قم زندگی و تحصیل می کرد. وقتی به ترمینال رسیدیم آقای روحانی فر گفتند پارچه ای به همراه دارم میخواهم اول به خیاطی برویم و سفارش دوخت قبا برای خودم بدهم. بعد برویم منزل مهدی.
گفتم باشد و بعد پرسیدم پیش کدام خیاط می خواهی بروی. جواب داد : آقای پورمند . گویا چیزی زیر زبانم بود و آنرا به حرکت و چرخش درآورد و گفتم : پورمند مُرد خدایش بیامرزد .
گفت از کجا می گویی گفتم مُرد دیگه ، خدایش رحمت کند وقتی وارد پاساژی که خیاطی پورمند در آن بود شدیم دیدیم پارچه سیاهی بر درب ورودی مغازه خیاطی نصب و روی آن نوشته شده بود به علت فوت ناگهانی استاد پورمند خیاطی تا یک هفته تعطیل است.
اینها که گفتم هیچ مبدء ادراکی و آگاهی جز دل ندارد و جز الهام نام دیگری نمی توان بر آن نهاد.
در فرهنگ و معارف دینی و در عرفان مذهبی ما روی این نکته تکیه و تأکید می شود و از آن به عنوان یک مبدء ادراکی و آگاهی واقعی و حقیقی و احیاناً به مکاشفات دانیالی یاد میگردد.
رشد دل آگاهی
دل آگاهی ، همانطور که فوقاً به آن اشاره کردیم حالتی است اساساً غیر عادی ولی با وجود آمدن بعضی از شرایط و زمینه ها حالت رشد یافته تری پیدا می کند و قوی تر و کارآمدتر و وسیع تر میشود.
یکی از این زمینه ها ریاضتهای جسمانی است . غیب گویی مرتاضان هندی و کارهای خارق العاده آنها، از این دست است
یکی دیگر از این زمینه ها و از مهمترین انها ممارستهای علمی است .
توجه و تعمق به مسئله ای از مسائل علمی و فلسفی موجب گشوده شدن دریچه دل انسان به سوی آن و درک و کشف آن میگردد.
درباره لوئی پاستور نقل شد که گفت من بر اثر الهام قلبی به کشف میکرب نائل شدم و این واقعه مدتها پیش از ساختن میکروسکوپ و مشاهده عینی میکربها بود.
و درباره ویلیام هاروی نوشته اند که گفت من چگونگی دوران خون را در عالم رویا کشف نمودم
یکی دیگر از زمینه های پنل به الهام قلبی و درک و کشف حقایق تجربی و عقلانی و از مهمترین آنها ، پاکی دل از وسوسه ها و کدورتهای نفسانی و دوری از آلوده گی های اخلاقی است .
انسان با توغل و فروشدن در تقوا و عبودیت به مرتبه و درجه ای از تعالی روحی و روانی می رسد که همچون دانیال نبی به مکاشفاتی که هیچگونه مبدء حسی و عقلی ندارد. و ظاهراً وهمی به نظر می رسد دست می یازد.
این یک واقعیت است و در بیانات بزرگان فلسفه و عرفان ما آمده است.
حجه الاسلام امام محمد غزالی در این رابطه بر این نکته تأکید می کند .
میگوید : علم مکاشفت و الهام به تعلیم و مطالعه حاصل نشود
میگوید : حصول آن به اعمال صالح و صفای آینه دل به زهد و گرسنگی و بیداری و خاموشی و اعتزال از مردم ( دنیازده و گناه کار ) باشد.
میگوید : طریق عبارت است از مجاهدت و محو صفات مذموم و قطع علایق و با همه همت خود روی آوردن به خدای تعالی و چون همه اینها حاصل شود خدا متولی قلب بنده خواهد بود و متکفل است تا آنرا به انوار علم روشن سازد.
و از شیخ الرئیس ابوعلی سینا نقل شد که گفت مواقعی پیش آمد که حل مسئله ای علمی برای من مشکل شد اما من با رفتن به مسجد جامع شهر و با خلوت و انس با خدا و خواندن نماز و نیایش و درخواست کمک از او ، راز و مشکل آن برای من گشوده شد.
عارفان وارسته و زاهدان ازخود و غیر بریده و به حق متعال پیوسته به مقامی میرسند که احیاناً حقایقی بر جان و دلشان الهام وبر زبانشان جاری شود که به راستی شگفت انگیز و حیرت آفرین است .
از اشعار مولاناست :
از بهاران کی شود سرسبز سنگ خاک شو تا گل بروئی رنگ رنگ
سالها تو سنگ بودی دلخراش آزمون را یک زمانی خاک باش
د رعلوم زراعی و خاکشناسی گفته می شود : خاک در اصل از سنگ است که به تدریج و پس از سالها و قرنها به ماده نامیه ای به نام خاک تبدیل می شود و منبع رشد گیاهان و رستنی ها می گردد.
عارف ما (مولوی ) که از علوم زراعی و خاکشناسی هیچ گونه آگاهی ندارد به الهام این نکته دقیق علمی را بازگو می کند .
از آیات قرآن مجید است که میفرماید : اتقو الله و یعلمکم الله ( ۲) تقوای الهی پیشه کنید و خداوند به شما تعلیم میدهد.
و در روایت معروفی آمده : عبدی اطعنی حتی اجعلک مِثلِی او مَثلَی
و در حدیث دیگر آمده : الموءمن ینظر بنور الله ، یبصر بعین الله و یسمع بازن الله
وحی عالیترین مرتبه دل آگاهی
از مراتب دل آگاهی ، همانطور که قبلاً به آن اشاره شد وحی است
وحی یعنی چه ؟
وحی در لغت موارد استعمال گوناگونی دارد و از آن جمله است فرمان رمز ، فرمان سریع ، نامه رمز ، کار رمز ، کار سریع ، اشاره و خود کاری و در قرآن نیز به مناسبت و علاقه معانی لغوی آن به چند معنی آمده است.
الف – به نظام آفرینش جهان و حرکات تسخیری آسمان و زمین و آنچه که در آن است وحی اطلاق شده است.
می فرماید فقضا هن سبع سموات فی یومین و اوحی فی کل سماء امرها (۳) و انجام داد آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز ( دو دوره) و نهاد در هر آسمان امر خود را.
بر پایه این معنی وحی یک مسئله عمومی در جهان است و برخلاف تلقی ما از آن از یک گستردگی عجیبی برخوردار است .
اصل هدایت عامه که در لسان مذهبی ما آمده از جمله به همین حقیقت ساری و جاری و حاکم بر جهان اشاره دارد .
از آیات قرآن مجید است در این زمینه که می فرماید : ربنا الذی اعطی کل شییء خلقه ثم هدی (۴)
ب – به هر کار غریزی که حیوان یا انسان انجام می دهد وحی اطلاق شده است.
می فرماید : و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون (۵) و یاد داد خدایت به زنبور عسل که چگونه از کوهها و درخت و آنچه انسانها برای آن فراهم می آورند ( یعنی کندو ) برای خود خانه قرار دهد.
ج – به اشاره و رمز سخن گفتن وحی اطلاق شده است.
می فرماید : فخرج علی قومه من المحراب فاوحی الیهم ان سبحوا بکرهً و عشیاً (۶) بیرون آمد ذکریا از محراب عبادتش و به اشاره دست و سر به آنان گفت که خدا را صبح و شام تسبیح گویند.
د – به هر سخنی که افراد انسان در خلوت خودشان به یکدیگر می گویند خواه اینکه آن خوب باشد یا بد وحی اطلاق شده است.
می فرماید : یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول (۷) بعضی از آنان به بعضی دیگر حرفهای آراسته و فریبنده می زنند.
ه – به القائات شیطان و وسوسه های ابلیس خناس وحی اطلاق شده است.
می فرماید : و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم (۸) و همانا شیاطین القاء می کنند به دوستانشان سخنانی را تا با آن با شما محاجه و مجادله کنند.
و- به هر نوع ادراکی که مبداء حسی و عقلی ندارد و ادراک و الهام قلبی است وحی اطلاق شده است.
می فرماید : و اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم و لا تخافی و لاتحزنی انا رادوه الیک و جاعلوه من المرسلین (۹) : وحی نمودیم به مادر موسی که او را شیر ده و اگر بر جان او ترسیدی او را به دریا بینداز و نترس و حزن و اندوه به خود راه مده ما او را به تو بر میگردانیم و او را از پیامبران قرار می دهیم.
ز- به هر نوع ارتباط با جهان بالا و گرفتن پیام از آنجا وحی اطلاق شده است.
وحی به مفهوم اصطلاحی آن عبارت است از همین معنای اخیر
وحی به این معنی مخصوص پیامبران است و آنچه که از دیگران شنیده شده و یا دیده میشود همان الهام و دل آگاهی است که بحث آن گذشت .
الهام جوشش درونی است و مبدء و مرکز آن دل است ولی وحی اگرچه مبدء و مرکز آن دل است اما اصل آن از بیرون دل است .
بزرگان ما از محدثین و فلاسفه و عرفاء وحی را اینگونه تفسیر و تحلیل می کنند.
غزالی میگوید نفوسی هستند صحیح و سالم ، اینان نفوس پیامبران اند که قابل وحی و تایید اند و میگوید پس از محمد (ص) خاتم پیامبران باب وحی بسته و باب رسالت منسد گشته اما برای تعلیم ربانی راه دیگری است که آن الهام است (۱۰)
وحی از نوع ادراک حسی ، ظاهری و باطنی ، همچون غریزه نیست
گاهی شما مثلاً در حال نیمه خواب و نیمه بیداری هستید و پشه ای می آید روی بدن شما می نشیند و شما را نیش می زند ، در همان حال با یک فرمان مغزی و حرکت رفلکسی مثلاً دست شما به آن جهت هدایت میشود و روی آن قسمت قرار میگیرد ، این فرمان و واکنش و حرکت سریع همان رفتار غریزی است و مشترک بین انسان و حیوان می باشد.
رفتار غریزی ، نوعی درک و فرمان و حرکت و رفتار رمز و سریع است و مولود و مسبوق به فکر و تصمیم نیست می توان گفت غریزه نوعی حس باطنی است و در مرتبه ای نازلتر از عقل قرار دارد ولی وحی اگرچه مثل غریزه و مولود فکر و تصمیم قبلی نیست اما فراتر از حس ، اعم از ظاهری و باطنی از جمله غریزه و هچنین فراتر از عقل و تعقل و خرد و خردورزی می باشد پس اینکه برخی از دانشمندان همچون علامه اقبال لاهوری آنرا شبیه و نوعی غریزی و حس باطنی تعریف می کنند ، تعریف درستی به نظر نمی رسد.
وحی از نوع تعقل و خرد ورزی و نبوغ فکری و نبوع و جوشش درونی و خود فهمی و از نوع الهامات قلبی نیست.
در وحی ، حقایق هستی ، حوادث گذشته ، وقایع آینده ، اتفاقاتی که در دور دست ها روی می دهد ، نیتهایی در سویدای دل این و آن پیدا می شود . همه از جانب خداوند بی واسطه یا باواسطه بر پیامبر عرضه می شود و او آنها را بازگو می کند.
در وحی به پیامبر خطاب می شود که این کار را انجام بده و انجام می دهد یا این پیام را به دیگران برسان و می رساند.
در وحی صحبت از خطاب و تخاطب است ، صحبت از گفتن و شنیدن است ، صحبت از رسالت و ابلاغ است.
و این با مفهوم علوم اکتسابی از تجربی و عقلی و همچنین با مفهوم به اصطلاح تجربه درونی و درک هوشمندانه و فهم باطنی ، الهام ، تله پاتی ، کهانت ، غیبگویی فرق دارد.
قلب پیامبران را دو در است دری از سر و باطن آن ودری از ظاهر و بیرون آن.
حوضی را تصور کنید که در زمین حفر شده باشد ممکن است این حوض ته اش آنقدر کنده شده باشد تا به آب صافی برسد و آب از ته آن بجوشد و ممکن است که وسیله جوی یا جوی ها که به آن کشیده شده پر شود قلب پیامبر همچون حوضی است که از عمق و درون آن آب معرفت بجوشد و آنرا پر کند و فوران نماید وعلاوه بر آن از بیرون ، از مبدا فیض هستی، از جانب خداوند برآن نزول و ورود یابد و آنرا پر سازد.
وحی دری است که از دل پیامبر به خارج و رو و به سوی عالم بالاست ولی این در برای دیگران بسته است و فرق و امتیاز پیامبر نسبت به افراد نابغه و هوشمند از جمله در همین است.
دقت کنید
در قرآن میخوانیم :
و انه اتنزیل رب العالمین نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین (۱۱)
یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا (۱۲)
یا ایها المدثر قم فانذر (۱۳)
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک (۱۴)
یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین علیهن جلا بیهن (۱۵)
این آیات بیانگر چه معنایی می تواند باشد .
این قرآن از آسمان ، از جانب قدس ربوبی است که توسط روح الامین (جبرئیل ) بر قلب تو فرود آمد تا مردم را انذار دهی و آنان را از گمراهی و غفلت و گناه باز داری ، معنایش چیست.
ای فلان اینکار را بکن ، این را به آنان بگوی . از آن چه چیز استفاده می شود.
اینها نشان می دهد که وحی – نه علم است نه فلسفه است نه عرفان است. نه الهام است ونه چیزهای دیگر از این دست و بهتر است که مثل مرحوم علامه طباطبایی از آن به شعور مرموز یاد کرده و بحث را تمام کنیم .
———————————————————————————–
منابع و مآخذ :
۱- تاریخ فلسفه در جهان اسلامی – تالیف حنا فاخوری و خلیل جر – آیتی – ج ۲ ص ۵۸۵-۵۸۴
۲- البقره – ۲۸۲
۳- فصلت-۱۲
۴- طه – ۵
۵- النحل -۷۰
۶-مریم -۱۱
۷ و ۸ – الانعام ۱۱۲-۱۲۴
۹- القصص -۷
۱۰- تاریخ فلسفه … ۵۸۳ – ۵۸۲
۱۱- الشعراء -۱۹۲-۱۹۳- …
۱۲- المزمل – (۱-۲)
۱۳- المدثر- ۲-۱
۱۴- المائده -۶۷
۱۵- الاحزاب -۵۹