نمایش نوار ابزار

نقش محوری دین در پیشگیری از وقوع جرم

جمعه ۵ شهریور ۱۳۹۵

یادآوری ـ مقاله حاضر بنا به تقاضای دفتر امور اجتماعی و اطلاع رسانی قوه قضائیه « دفتر گرگان » برای همایش  علمی ـ کاربردی نقش رسانه ها در پیشگیری از وقوع جرم تهیه شده و بعد در مجموعه مقالات این همایش درج گردیده است .

در اصل عنوان مقاله نقش محوری دین و رسانه ها در پیشگیری از وقوع جرم بوده و اینک با تغییر مختصر و تحت عنوان نقش محوری دین در پیشگیری از وقوع جرم تقدیم می گردد.

 

نقش محوری دین در پیشگیری از وقوع جرم

موضوع بحث :

موضوع بحث همانطور که عنوان شده نقش محوری دین در پیشگیری از وقوع جرم است .

این بحث میدان ومجال وسیعی را می طلبد ولی در این مقال سعی بر این است که تمام ابعاد وجنبه های آن مورد بحث قرار نگیرد وآن جنبه هائی که مورد بحث قرار میگیرد ، کوتاه و مختصر باشد.

جرم یا خلاف قانون

جرم یعنی چه ؟ علمای حقوق جرم را به اینگونه تعریف می کنند : « جرم، یعنی هر کاری که بر خلاف قانون باشد. »

قانون چیست ؟ قانون عبارت است از هر قاعده ای که نمی توان از آن سرپیچی کرد و آن در یک تقسیم بندی اولیه بر دو قسم است : قانون طبیعی و قانون وضعی .

هیچکس نمی تواند خود را از پشت بام بیست متری ساختمانی به زمین پرت کند این یک قانون طبیعی است و تخلف و سرپیچی از آن جرم است و جریمه دارد .کسی که خود را از پشت بام بیست متری ساختمانی پرت کند با کمال شدت و خشونت به زمین کوبیده می شود ، استخوان های بدنش نرم می شود ، مغز سرش متلاشی می شود و  می میرد . این نتیجه ی عصیان و سرپیچی از قانون طبیعی است .

قانون وضعی نیز همین طور است یعنی نوعی از مسئولیت و مکافات و جریمه را به دنبال دارد . این نوع قوانین همان طور که از اسمش پیداست وضعی و قرار دادی است یعنی ممکن است یک امر در یک جامعه جرم باشد وجریمه داشته باشد در صورتیکه همین امر در جامعه دیگر اینگونه نباشد یا یک امر تحت یک شرایطی جرم محسوب شده باشد و در شرایط دیگر اصلاً جرم نباشد .

کلاً جرم و جریمه اموری هستند که قانون آن را تعیین می کند . این یک قانون است که هیچ کس نمی تواند خود را از پشت بام بیست متری ساختمانی به زمین پرت کند و این نیز یک قانون است که هیچ کس نمی تواند به حریم زندگی دیگر تجاوز کند و مال او را برباید هردو قانون است و تخلف از آن جرم است وجریمه دارد .

کلاً هر انسان از این نظر که از قانون سرپیچی می کند مسئولیت و مکافات و به تعبیر دیگر جریمه ای را متحمل می شود . فرقی که هست این است که متخلف از قانون طبیعت، جریمه و کیفر خود را از طبیعت دریافت می کند و متخلف از قانون وضعی و قراردادی ، از جامعه .

جرائم فردی و جرائم اجتماعی 

جرم را به این اعتبار که یک عمل شخصی است و به او مربوط می شود و یا عملی است که به نوعی با دیگران ارتباط می یابد به دو قسم : جرائم فردی و جرائم اجتماعی تقسیم کرده اند .

یکی از نقاطی که اسلام و جامعه متمدن امروز در آنجا ، از هم جدا می شوند همین نقطه است . درجوامع متمدن امروز جرم تنهادر ارتباط و تعامل بین افراد شکل می گیرد و متحقق می شود بر پایه این تفکر و اندیشه ، مفاهیم و معانی مقدسی که پایه اخلاق فردی و فضیلت و کمال انسانی را تشکیل می دهد و انسان مکلف است آنرا رعایت کند ، موهوم و بی اساس است در صورتی که اسلام این مفاهیم و معانی را مهم و اساسی و با ارزش قلمداد مینماید .

در مدنیت غربی جرم فقط در برخورد بانظم و انضباط اجتماعی و اخلال در آزادی و امنیت دیگران مفهوم پیدا می کند . بر اساس این تفکر هر کس آزاد است هر کاری را که می خواهد انجام دهد اما نمی تواند کاری را که اخلال در آزادی و آسایش و حفظ حقوق دیگران ایجاد می کند انجام دهد .

بر اساس این اندیشه هر کس می تواند مشروب بخورد ، قمار بزند و همه ی اموال خود را به دیگران ببازد ، زنا کند ، زنا دهد ، هم جنس بازی کند ، خود فروشی کند ، خود زنی کند ، خود کشی کند ؛ زیرا این کارها فردی است و صدمه ای برای دیگران ایجاد نمی کند ، بنابر این جرم نیست و جریمه ندارد . بر اساس این تفکر و اندیشه ، لزومی ندارد زن و مرد عفت بورزند و از معاشقه و آمیزش با غیر همسران خود در صورتی که تولید مثل نکنند خودداری نمایند و جامعه هم نمی تواند و نمی باید آنها را مورد مؤاخذه قرار دهد .

وقتی که از برتراند راسل فیلسوف طرفدار این نوع تفکر می پرسند آیا هیچ گونه پند و اندرزی برای کسانی که بخواهند درباره امور جنسی خط مشی درست و عاقلانه ای در پیش گیرند دارید ؟ میگوید . . . بالاخره لازم است که مسئله اخلاق جنسی را هم مانند سایر مسائل مورد بررسی قرار دهیم ، اگر از انجام عملی زیانی متوجه دیگران نشود دلیلی نداریم که ارتکاب آنرا محکوم کنیم . ( ۱ )

اما اسلام با این دید به مسئله نمی نگرد . اسلام همانطور که روی آزادی و امنیت و عدالت اجتماعی و کلاً حقوق مدنی توصیه و تاکید دارد روی جنبه روحانی و زندگی معنوی پاک و سالم نیز تکیه و تاکید می نماید و هرگونه عمل و رفتاری را که شرف و کرامت انسانی انسانها را جریحه دار کند و به اصطلاح بزرگان برخلاف حیات معقول باشد عمل مجرمانه تلقی می کند و با آن برخورد می نماید .

اسلام همانطور که دستور می دهد دست سارق را که به حقوق دیگران تجاوز می کند و مال آنها را می رباید قطع کنید : « و السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما جزاءً بما کسبا نکالاً من الله » ( ۲ ) همانطور هم دستور می دهد آنهایی را که به عمل شنیع زنا که جنبه شخصی و خصوصی دارد مبادرت می ورزند ، تنبیه کنید و تازیانه بزنید : « الزانیه و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مأه جلدهٍ و لا تأخذکم بهما رأفهٌ فی دین الله (۳ )

افزایش جرم در جوامع مدنی امروزی :

مسئله جرم و جنایت و مسائل جنبی آن از مسائلی است که ریشه در عمق حیات بشر دارد یعنی از همان زمان که بشر پا به عرصه وجود نهاد ، این مسئله هم پا گرفت . هنوز مرگ آدم و حوا فرا نرسیده بود که داستان اسطوره ای  قتل هابیل توسط برادرش قابیل شکل می گیرد .

مسئله جرم و جنایت مسئله امروز و یا دیروز تنها نیست . بلکه یک سریال جاری مستمر در بستر تاریخ است که همواره و همه جا وجود داشته و دارد و باز هم وجود خواهد داشت . اما متاسفانه امروز علی رغم  اینکه بشر از نظر علم و صنعت و تکنیک به پیشرفت و رفاه شایانی دست یافته بر میزان جرم و جنایت افزوده شده و افزوده تر میشود.

امروز در همه کشورها به ویژه در کشورهای پیشرفته شاهد نرخ بالای جرمها و جنایتها هستیم .

جرائم فردی همچون اعتیاد به مواد مخدر  ، مشروب خوری ، خود کشی ، هم جنس بازی ، گسترش یافته .

جرائم اداری مثل پارتی بازی ، رشوه ، اختلاس ، کم کاری مد روز شده .

جرائم خانوادگی مثل : آزار کودکان ، فرار از محیط خانه ، کشته شدن زن توسط شوهر ، سقط جنین غیر قانونی ، روابط نامشروع ، فراگیر شده .

و بالاخره جرائم اجتماعی همچون حمله با اسلحه ، تجاوز به عنف ، قتل ، دزدی ، کلاه برداری و قاچاق بیداد می کند .

آیا مجرم قابل اصلاح نیست و آیا جرم قابل پیشگیری نیست ؟

بعضی معتقدند جرم در انسان ریشه ذاتی و طبیعی دارد و مبارزه با آن و پیشگیری از آن مشکل و احیاناً محال است .

این یک نظریه ای است که همواره طرفدارانی داشته و دارد .

عده ای از این گروه اندیشمندان  حتی ادعا می کنند انسان از نظر خلقت و به طور ذاتی و طبیعی شرور و بدکار است و اگر کسی یا کسانی باشند که به نیکی و فضیلت گرائیده و گرد شرارت و بدی نمی گردند و دست به جرم و جنایت نمی زنند حتماً علتی دارد . بنا به عقیده اینان ، انسان فطرتاً و طبعاً شرور و ستمگر است و اگر یکی نیک و نیکوکار است و دست به شرارت و گناه نمی زند مریض است .

یکی از این افراد ابوالعلاء معری فیلسوف معروف عرب است . از اشعار اوست که در این زمینه می گوید :

الظلم من شیم النفوس               و ان تجد ذاعفه فلعله لایظلم ( ۴ )

این یک عقیده افراطی است و اساساً مردود است .

عقیده دیگری هست که می گوید انسانها طبعاً سه تیپ اند . یک دسته طبعاً گرایش به نیکی دارند و بدی نمی کنند و دسته دیگر گرایش به بدی و بدکاری دارند و از نیکی و نیکوکاری دورند و دسته دیگر مجموعه ای از فضائل و رذائل اخلاقی را دارا هستند و برپایه  این عقیده گفته می شود گروهی انسانها ذاتاً بدند ، مجرم اند ، جنایتکاراند ، و اساساً هرگونه اقدام به اصلاح و پرورش و تربیت آنها بی فائده و بی اثر است .

به قول سعدی :

تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

ذات بد نیکو نگردد چونکه بنیادش بد است

این نظریه در دوره رنسانس علمی غرب ، مورد بحث و بررسی قرار گرفته و برخی به آن گرائیده و سعی کرده اند تا به اصطلاح با تحقیقات علمی شان ، آن را اثبات کنند .

از جمله اینان طبیب و جرم شناس معروف ایتالیا سزارلمبرزو است .

به عقیده او برخی انسانها اصلاً مجرم و جانی هستند و نشانه های بدنی خاصی دارند او از این نشانی ها به عنوان علائم انحطاط نام می برد و می گوید ما  می توانیم  به واسطه این نشانیها آنها را از افراد سالم و طبیعی و نیک نفس تشخیص بدهیم از جمله این نشانه ها داشتن سرکوچک و نوکدار و چشمان مورب و پیشانی و چانه کوتاه می باشد .

یکی دیگر از نظریاتی که در این رابطه اظهار شده تاثیر گذاری غدد بدن و میزان ترشحات هرمونی آنها در رفتار و کردار انسان است بر اساس  این نظریه اگر فردی مثلاً  غده تیروئید یا هیپوفیز یا هر یک از غدد دیگر بدن اعم از غدد درون  ریز یا بیرون ریز او درست کار نکند و اختلال در میزان ترشحات هرمونی آنها پیدا شود ، در رفتار و کردار او اثر می گذارد .

بر پایه این اندیشه اگر شخص نیکوکار است یا بدکار ، این مربوط  می شود به چگونگی کار غدد و کم یا زیاد شدن ترشح هرمون آنها .

از جمله نظریاتی که در رابطه با این مسئله مطرح شده و سعی شده اثبات شود مجرم در رفتار مجرمانه خود متاثر از عوامل بویژه عوامل درونی است و چندان تقصیری ندارد نظریه معروف در علم ژنتیک است .

ماجرا مربوط به کشور آمریکا است و به حدود چهل سال قبل می گردد .

مدتی بود که جرم و جنایت در کشور زیاد شده بود این امر باعث شد تیمی از سوی کنگره تشکیل شود تا درباره علل گسترش جرم و جنایت در کشور و راه های مقابله و معارضه با آن تحقیق کند در یکی از جلسات یکی از این گروه اظهار داشت که اصولاً رفتار هر انسان به خواص ژنی و کروموزومهای آن مربوط می باشد به دنبال این تئوری رفتند و برای اولین بار آن را در مورد مرد سی و یک ساله ای به نام دانیل هوگون که متهم به قتل یک روسبی بود و در زندان به سر می برد آزمایش کردند وقتی پزشکان کروموزومهای  او را زیر میکروسکوپ الکترونیک گذاشتند معلوم شد کروموزومهای او بر خلاف کروموزومهای افراد عادی است . افراد عادی دارای دو کروموزوم XY   هستند ولی این مرد یک کروموزوم Y اضافی دارد و دارای سه کروموزوم XYY   است .

بر اساس این مشاهده این اعتقاد به وجود آمد که مجرم اساساً بیمار است و در کارش تقصیری ندارد اما بعداً بر اثر تحقیقات بیشتر ، تمامی این حرفها مورد تشکیک قرار گرفت و رد شد .

معلوم گردید نظریه لمبروزو و نشانه ها و اندازه گیری هائی که به آن اشاره کرده بود بی اساس است و ترشحات هورمونی نیز نمی تواند نقش موثر داشته باشد و داشتن کروموزومهای غیر عادی در ژن هم از درجه اعتبار علمی افتاد و کلاً معلوم شد همه اینها که عنوان شد زمینه ای مساعد برای ارتکاب جرم است نه عامل حتمی آن .

و برعکس عقیده اینان جرم عملی است قابل پیشگیری و می توان از وقوع آن جلوگیری کرد .

 

راهکارهای جلوگیری از وقوع جرم

سئوال می شود چگونه می توان از وقوع جرم پیشگیری کرد ؟

در اینجا به بررسی برخی از این راه کارها به طور خلاصه می پردازیم .

۱ ـ اصلاح و پاک سازی محیط  از عوامل جرم زا

یکی از راه کارهای پیشگیری از وقوع جرم ، مبارزه با عوامل جرم زا همچون فقر ، بیکاری و اعتیاد و از بین بردن آنها و پاک سازی محیط از آن هاست .

در این رابطه از جمله باید محیط را از وجود مشروبات الکلی و اسلحه های گرم پاکسازی کرد .

آمار نشان می دهد در جوامعی که استعمال مشروبات الکلی رواج دارد و مردم اسلحه گرم در اختیار دارند نظیر آمریکا آمار جرم و جنایت بسیار بالاتر است ، دقیقه ای نیست که یک حمله مسلحانه ، یک تجاوز به عنف ، یک قتل ، درآن اتفاق نیفتد .

چرا راه دور می رویم ، مقایسه آماری که از استانهای مختلف کشور و از شهرها و روستاها به دست می آید و نیروهای انتظامی و واحدهای قضائی ما در اختیار دارند نشان می دهد که در جاهائی که اسلحه بیشتر در اختیار مردم است و مشروبات الکلی مصرف می شود ، میزان جرم و جنایت بیشتر از جاهای دیگر است .

این یک واقعیت است و نمی شود آن را انکار کرد و نباید از آن غفلت نمود.

۲ ـ رشد و تعالی فرهنگی

یکی دیگر از عواملی که نقش سازنده ای در پیشگیری از وقوع جرم و کاهش آن  دارد ، آگاهی و رشد فرهنگی است . می توان گفت بسیاری از کسانی که به بدی و زشتی مبادرت می کنند و دست به خلاف و جرم و جنایت می زنند ، از آگاهی و رشد و تعالی فرهنگی برخوردار نیستند باید به آنها آموزش داد و سطح فرهنگ آنها را بالا برد . باید به آنها آموخت که کدام یک ، کار نیک است و عادتشان داد که به آن عمل کنند و کدام کار بد است و عادتشان داد که از عمل به آن خودداری کنند .

۳ ـ اصلاح ساختاری رسانه ها

رسانه ها اعم از مطبوعات و رادیو و تلویزیون و غیره نقش مهمی در رشد و تعالی فرهنگی و در پیشگیری از وقوع جرم و جنایت  و کاهش آنها دارد .

انسان کلاً به دو نوع تغذیه نیازمند است ، تغذیه جسم و تغذیه جان

همانطور که بدن انسان غذا لازم دارد ، جان انسان نیز باید تغذیه کند .

سلامت و رشد متعادل و طبیعی بدن به تغذیه سالم و کامل است و رشد طبیعی و کامل فکر و ذهن و روح و جان نیز از راه تغذیه صحیح روحی و پرورش سالم فکری و روانی فراهم می شود . انسان از راه دهان و بینی تغذیه جسمی اش تامین می شود و از راه چشم و گوش تغذیه جانش .

نقش و تاثیر مطبوعات و رادیو و تلویزیون و امثال اینها و کلا وسایل سمعی و بصری و به اصطلاح رسانه های گروهی ، در رشد و تعالی فرهنگی و در پیشگیری از وقوع جرم و جنایت و کاهش آن ، از همین جا روشن و مشخص می گردد . مطالبی که شخص از وسایل و اسباب گوناگون نوشتاری و دیداری و شنیداری و کلاً رسانه ها دریافت می کنند در حقیقت نقش تغذیه را دارد .

نکته دیگر در تحلیل این مسئله نقش روانی آن است .

لابد دیده اید :  هنگامی که مثلاً یک گروه سرباز با مارش نظامی و موزیک مخصوص در خیابانی حرکت می کنند و راه می روند ، شما نیز ناخواسته حرکت پاهایتان را با آنها هماهنگ می کنید . این یک حالت طبیعی است که که در انسان وجود دارد و موجب هم آوائی و همرنگی و همسانی انسانها می گردد .

رادیو و تلویزیون و امثال اینها و کلاً وسائل سمعی و بصری یا رسانه ها  نقش مهم و سازنده ای ، اینگونه دارند . شخص با مطالعه کتابها و روزنامه ها و کلاً مطبوعات و تماشای فیلمهای سینمایی و تلویزیون و امثال اینها و گوش دادن به برنامه های رادیویی به دون اینکه خود متوجه باشد به همان مسیری سوق داده می شود که خوانده و دیده و شنیده است .

امروزه جوامع انسانی در بحران معنویت و اخلاق دست و پا می زند . احساس  پوچی حیات ، افسردگی روانی ، بی بند و باری جنسی ، گسترش جرم و جنایت ، در سراسر کشورهای دنیا به ویژه کشورهای پیشرفته و مرفه زندگی روزمره انسان را به صورت افتضاح آمیز و خطرناکی درآورده است و به اعتراف همه ، تمامی اینها ، تا حدود بسیار زیادی ، معلول بدآموزی هایی است که از رسانه های گروهی جاری ، فرا گرفته می شود .

کیست که منکر اثرات شوم رمانهای پلیسی و جنائی و برنامه های گمراه کننده رادیویی و صحنه های مستهجن فیلم های سینمایی و تلویزیونی و کامپیوتری و غیره باشد .

به طور کلی از جمله چیزهایی که می تواند نقش سازنده ای در رشد و تعالی فرهنگی و جلوگیری از جرمها و جنایتها و یا کاهش آنها داشته باشد رسانه ها اعم از کتاب ، روزنامه ، رادیو ، تلویزیون ، سینما ، اینترنت و . . . است ولی متاسفانه از آنها برعکس ، بیشتر در جهت غلط و نادرست استفاده می شود .

در دنیای امروز طوری برنامه ها تهیه و تنظیم و ارائه می شود  که باعث باز شدن فضاهای ضد اخلاقی و گسستن پایبندها و حرمتها و ضوابط اجتماعی و ترویج آزادی های غلط و ایجاد رفتارهای ناهنجار و اشاعه و گسترش جرمها و جنایتها می گردد .

البته غالب این برنامه ها با نقشه و آگاهانه است و دولتهای استعمار و استثمارگر از این طریق می کوشند به مقاصد سیاسی و اقتصادی و اهداف فرهنگی خود نائل گردند .

۴ ـ نظارت اجتماعی و قانونی

انسان فطرتاً و ذاتاً طوری آفریده شده که می خواهد آزاد باشد ، به هرکاری که می خواهد انجام دهد و کسی یا چیزی جلودارش نباشد و مانع او نشود و به تعبیر قرآن «بل یرید الانسان لیفجر امامه » ( ۵ )

از اینجا نقش نظارت در امر جلوگیری و پیشگیری از کارهای خلاف و ارتکاب جرمها و جنایتها روشن می شود . انسان اگر احساس کند آزاد است و قدرت دارد : اگر کاری که می خواهد انجام دهد کسی او را مؤاخذه نمی کند ، آنرا انجام می دهد ، ولی اگر احساس کند تحت نظارت و مراقبت است و چنانچه کارهائی را که قانوناً ممنوع است انجام دهد مورد مؤاخذه و تنبیه و کیفر قرار می گیرد ، طبعاً از انجام آن خودداری می نماید .

پرسیده می شود این نظارت و مراقبت چگونه می تواند باشد ؟

یکی نظارت مردمی است و منظور از آن همان امر به معروف و نهی از منکر است و در اسلام از جایگاه بلندی برخوردار است و روانشناسان و جامعه شناسان امروز از آن تحت عنوان تأسیسات فرهنگی ـ اجتماعی یاد می کنند و برای آن نقش عظیمی در جلوگیری از وقوع جرم قائل اند و بر آن تاکید می نمایند .

بدیهی است وقتی در یک جامعه نوعی نظارت محله ای و مردمی وجود داشته باشد که در برابر اعمال فرد عکس العمل نشان داده شود به این معنی وقتی فرد کار هنجاری را انجام دهند مورد تشویق و ستایش قرار گیرد و وقتی کار ناهنجاری را مرتکب شود مورد تمسخر و سرزنش و تنبیه واقع شود ، تاثیر مهمی در به اصطلاح همرنگی ذهنی و گرایش به رفتارهای هنجار و پسندیده و خودداری از رفتارهای ناهنجار و ناپسند خواهد داشت .

در جامعه اسلامی این امر به عنوان یک امر نهادینه فرهنگی مطرح است .

از آیات قرآن مجید است : « والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر » ( ۶ )

و نیز : «کنتم خیر امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر » ( ۷ )

ما باید به این فرهنگ والا و بالا برسیم و به آن لباس عمل بپوشیم که افراد ناهنجار و متخلف و مجرم را  برنتابیم و آنها را مورد اعتراض و سرزنش و تنبیه قرار بدهیم و چنانچه نصیحت و خیرخواهی و گفتگوی مسالمت آمیز و ارشادی تاثیر نکرد از او قهر و دوری کنیم ، با او معاشرت نکنیم و در کارها او را شرکت ندهیم و در برخورد با او ، عبوس و خشمگین با او روبرو شویم و او را در زندان تنهایی اسیر و زندانی نماییم.

قال علی ( ع ) : امرنا رسول الله ( ص ) ان نلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهره . ( ۸ )

بدیهی است چنین معامله و برخوردی نقش مهمی در جلوگیری از وقوع جرم و خلاف خواهد داشت.

یکی دیگر از نظارت ها نظارت قانونی است .

قانون باید طوری باشد که مردم حضور و قدرت آنرا احساس کنند و از آن حساب ببرند ، باید مأمورین انتظامی و ضابطین دادگستری بسیار هوشیارانه و دقیق عمل کنند، به طوری که هیچ بیگناهی مورد تهمت و سوء ظن و تحت تعقیب و آزار قرار نگیرد و هیچ مجرم و خلافکاری از تعقیب و مجازات در امان نماند .

در چنین جامعه و حکومتی ، مردم از قانون اطاعت می کنند و احساس امنیت و آرامش می نمایند و از تخلف و ارتکاب جرم وحشت دارند و دست به آن نمی زنند اما در کشوری که نظارت دقیق و کامل بر اجراء قانون عادلانه وجود ندارد مردم مخصوصاً آنهایی که صاحب مال و جاه هستند خیلی راحت و بدون هیچگونه ترس و وحشت دست به تخلف و ارتکاب جرم می زنند و حتی باکی هم ندارند احیانا ً آنرا نوعی پیروزی و برتری برای خود به شمار آورند .

به هر حال ، در کشوری که نظارت قانونی ، عادلانه حاکم است مردم از تحت پیگرد قانونی قرار گرفتن ، از جریمه شدن ، از زندانی شدن ، از تنبیه و مجازات شدن می ترسند و کمتر دست به ارتکاب جرم می زنند و ما اگر بخواهیم در پیشگیری از وقوع جرم موفق باشیم یک راه  مهمش همین است که دقیق ، اصل نظارت قانونی را سرلوحه برنامه کار خود قرار دهیم و بدون هیچگونه تبعیض و مسامحه ای آنرا اجرا نمائیم .

این از اصول اولیه حکومت اسلامی است و رهبر معظم ما نیز همواره بر آن توصیه و تاکید می نماید.

در زمان پیامبر زنی از طائفه نیرومند خزاعه دزدی می کند و پیامبر ( ص ) حکم اجرا را درباره او صادر می کند اما برخی وساطت و شفاعت می کنند و از پیامبر  می خواهند از اجرای حد صرف نظر کند و تأکید می کنند که این امر مصلحت است . زیرا اگر حد در مورد این زن اجرا شود ، طائفه خزاعه که بسیار نیرومند است ، رنجیده می شود و مشکل ایجاد می شود . اما پیامبر قاطعانه بر اجرای  حد پافشاری می کند .

ام سلمه را واسطه قرار می دهند . پیامبر به او می فرماید : یا ام سلمه هذا حد من حدود الله لا یضیع . ( ۹ )

اسامه بن زید را شفیع قرار می دهند پیامبر به او می فرماید : یا اسامه لا یشفع فی حد .  (۱۰ )

دین و نقش آن در پیشگیری از وقوع جرم

انسان در شرایط عادی و به هنگامی که در جمع زندگی می کند اخلاقی فکر می کند و اخلاقی عمل می کند ، اما در شرایط غیر عادی مثلاً در هنگامی که پای منفعتی و لذتی برای او در میان است و محیط هم خلوت است و کسی حضور ندارد یا احساس می کند میتواند به آن لذت و منفعت دست یابد و از سرزنش تنبیه و جریمه و کیفر هم در امان بماند ، طبعاً برای رسیدن به آن منفعت و لذت ، بر خلاف اخلاق عمل می کند و به رفتارهای ناهنجار دست می زند و هرگونه جرم و جنایتی را مرتکب می شود . این در طبیعت هر انسان است .

در یک افسانه قدیمی آمده است : « گوگس انگشتری پیدا کرده بود که این قدرت در آن بود که وی هرگاه آنرا به سوئی می گردانید از نظر ناپدید می شد و هنگامی که او را به سوئی دیگر می گردانید دیده می شد . گوگس به محض آنکه به این امر پی برده بود بی درنگ ترتیبی داد که او نیز به عنوان یکی از قاصدان به نزد شاه فرستاده شود و زمانی که به کاخ رفت همسر شاه را اغوا کرد و با کمک وی بر شاه تاخت و او را کشت و پادشاهی را به چنگ آورد .

اکنون فرض کنید که دو انگشتر از این نوع وجود داشته باشد که یکی را انسان نیکوکار و عادل و دادگر بر انگشت کند و دیگری را انسان بدکار و ظالم و بیدادگر . در این حال دیگر هیچ یک از این دو نفر دادگرانه عمل نخواهد کرد و ابائی نخواهد داشت که اموال دیگران را بستاند و آنچه را که بخواهد با آسودگی خیال از بازار برباید ، به خانه ها وارد شود و با هرکس که بخواهد مجامعت و آمیزش نماید . هر کس را که بخواهد بکشد یا از بند برهاند و از هر جهت مانند یکی از خدایان رفتار نماید …

و این امر ثابت می کند که هیچکس به دلخواه دادگر نیست بلکه فقط ناگریز است که چنین باشد زیرا هر شخص هرگاه بداند که می تواند از زیر بار کیفر بگریزد به رفتار نادرست روی می آورد . » ( ۱۱ )

نقش و اهمیت اعتقادات دینی و ضرورت آن از همین جا روشن و مشخص می شود .

دین علاوه بر نقش ارشاد و نظارت نقش اعتقادی نیز دارد و اهمیت آن در این نکته است .

دین به طور کلی انسان را به خدا و پاداش و کیفر اخروی عقیده مند می سازد و به انسان گوشزد می کند و به این باور می رساند که هرکاری که انجام می دهد و هر سخنی که می گوید و هر نیتی که در دل خطور می دهد خداوند هم آنها را در دفتر ثبت می کند و حفظ می نماید و پس از مرگ و در روز قیامت بر اساس آنچه که در آن دفتر است او را پاداش یا کیفر می دهد . بدیهی است چنین اعتقادی نقش مهمی در جلوگیری از جرم و گناه خواهد داشت.

به هر حال یکی از چیزهایی که نقش مهمی در اطاعت از قوانین و اجتناب از عصیان و تمرد و سرپیچی از قوانین دارد اعتقاد به حضور همه جائی و همه گاهی خداوند عالم السر و الخفیات است .

این اعتقاد : که اگر تنها هستیم ، دومی ما خداست و اگر دو نفریم سومی ما خداست و اگر سه نفریم چهارمی ما خداست . از آیات قرآن مجید است که می فرماید : ما یکون من نجوی ثلثه الا هو رابعهم . (۱۲) و نیز : ان الله کان علیکم رقیبا (۱۳) و نیز : هو معکم اینما کنتم و الله بما تعملون بصیر (۱۴) و نیز: و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه (۱۵)

گفتیم اعتقاد به دین و مبانی دینی نقش مهمی در پیشگیری از وقوع جرم دارد . اما برخی برآنند که دین و مذهب و مبانی اعتقادی هیچگونه نقشی در پیشگیری از وقوع جرم ندارد علاوه بر این حتی از راهنمایی اخلاقی و رفتار اجتماعی مطلوب نیز عاجز است.

کتابی را می خواندم از یک جامعه شناس غربی که به فارسی ترجمه شده بود نویسنده محقق نوشته بود در بررسی و آماری که به دست آمده معلوم گردید که در میان کشورهای اروپایی مردم کشور اسپانیا بیشتر از مردم کشورهای دیگر مذهبی هستند و به مناسک و مراسم دینی بیشتر از دیگران گرایش دارند و عمل می کنند ولی میزان خلافها و جرمها و جنایتهایی که در این کشور صورت می گیرد بیشتر از کشورهای دیگر است و این الگو  در جاهای دیگر نیز می تواند صادق باشد . این نشان می دهد که مذهب و مبانی اعتقادی مذهبی نتوانست و نمی تواند انتظار بشر را در تکامل اخلاقی و کاهش جرم و جنایت برآورده نماید.

این نظریه از همان زمان که مطرح شد مورد انتقاد قرار گرفت و رد شد .

این نظریه درباره برخی جوامع دینی ممکن است صادق باشد اما درواقع این طور نیست . مذهب و مبانی مذهبی موثر در تکامل اخلاقی و در پیشگیری از جرائم و گناه است اما دو نکته است که نمی توان از آنها غفلت کرد .

یکی اینکه دین وقتی در تکامل اخلاقی و در پیشگیری از جرم و گناه موثر است که بر اساس درست و صحیح استوار باشد ، مواردی که به آن استناد می شود متاسفانه اینگونه نیست .

اگر یک مسیحی معتقد باشد ، چنانچه گناه کند باید به نزد کشیش برود و به گناه خود اعتراف کند و پولی به عنوان کفاره بدهد و اگر چنین کند از دوزخ رهایی می یابد و سزاوار بهشت می شود ، بدیهی است  کسی که معتقد باشد انسان با چند جمله اعتراف به گناه و دادن مقداری کفاره از گناه پاک می شود و معصوم و پاک و بی گناه از دنیا می رود ، هیچگاه خود را ملزم به اکتساب فضائل و خودداری از ارتکاب رذائل نمی بیند. گناه می کند ، جرم و خلاف و حتی جنایت مرتکب می شود و هیچ نگرانی قلبی هم ندارد .

یا مثلاً شیعه ای که معتقد است اگر گناه می کند باکی نیست چون آقا امام حسین(ع) هست و مرا که شیعه او هستم و برای او عزاداری می کنم و سر و سینه می زنم شفاعت می کند و خداوند مرا می بخشد . این چنین شخصی خود را ملتزم به انجام واجبات و رعایت قوانین و اصول اخلاقی و اجتناب از جرم و گناه نمی داند .

نکته دوم ، اینکه دین وقتی موثر  در تکامل اخلاقی و پیشگیری از وقوع جرم می شود که انسان در باطن خود به آن ایمان و اعتقاد داشته باشد ، باید فرق گذاشت بین دینداری ظاهری که زبانی است و امری عارضی و بین اعتقاد قلبی و درونی که یک حالت عالی روانی است .

دینداری به زبان و ظاهری و عارضی به هیچ وجه عامل اطاعت از قوانین و اصول اخلاقی نیست اعتقاد باطنی و قلبی است که انسان را به تبعیت از اخلاق و قانون دعوت می کند ، ایمان درونی و عمیق است که انسان را به انجام فضائل و ترک رذائل وادار می سازد .

در فرهنگ و بینش مذهبی بر این نکته تاکید شده که دینداری دارای دو مرتبه و دو درجه است . درجه اول آن اسلام است و درجه دوم آن ایمان .

الاسلام هو الاقرار باللسان و به یحقن الدماء و یحفظ الفروج و یحلل الذبیحه و الایمان هو الاقرار باللسان و الاعتقاد بالجنان و العمل با لارکان و به یثاب العبد و یحفظ من النار و یدخل الجنه . اسلام عبارت است از اقرار به زبان و به آن خونها حفظ می شود و نوامیس محفوظ می ماند و ذبیحه ها حلال می گردد وایمان عبارت است از اقرار به زبان و اعقاد در دل و عمل به مفاد آن و به آن ، بنده به ثواب نائل می شود و از جهنم در امان می ماند و اهل بهشت می شود.

بلی ، اینکه دیده می شود بسیاری از دینداران ابائی ندارند از اینکه جرمی را و گناهی را مرتکب شوند برای این است که پایه اعتقادی و ایمانی آنها درست و عمیق نیست . برای این است که آنها هنوز در درجه اول دینداری یعنی اسلام در جا می زنند و هنوز به مرحله و درجه دوم دینداری یعنی ایمان نرسیده اند .

از آیات قرآن مجید است که می فرماید : قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم . (۱۶) گروهی از اعراب که آلوده به بعضی از رفتارهای ناهنجار اند ولی ادعای ایمان دارند ،  به اینان بگو : اینطور نگوئید . نگویند ، ما مؤمن هستیم . . . بلکه بگوئید ما مسلمانیم . هنوز ایمان در دل شما نفوذ و رسوخ نیافته ، زیرا اگربه این مرحله دینداری یعنی ایمان رسیده باشند هیچگونه رفتارهای ناهنجار از آنها سر نمی زند .

و در روایات ما نیز آمده : ان المومن لایذنب و هو مؤمن .  (۱۷)

والسلام

۱۲ / ۶ / ۱۳۸۳

————————————————————————–
منابع :

۱ ) جهانی که من می شناسم ، برتراند راسل ، ص ۶۶ ـ ۶۵
۲ ) المائده ، ۳۸
۳ ) النور ، ۲
۴ ) عقاید فلسفی ابوالعلاء معری ، تألیف عمر فروخ ، ترجمه حسین خدیو جم
۵ ) القیامه ، ۵
۶ ) التوبه ، ۷۱
۷ ) آل عمران ، ۱۱۰
۹ و ۱۰) وسائل الشیعه ، کتاب الحدود ، ابواب مقدمات الحدود ، باب ۲۰
۱۱) فلسفه در عمل ـ ادم مورتون ـ فریبرز مجیدی ـ صص ۱۴۰ ـ ۱۳۹
۱۲ ) المجادله ، ۷
۱۳ ) النساء ، ۱
۱۴ ) الحدید ، ۴
۱۵ ) ق ، ۱۶
۱۶ ) الحجرات ، ۱۴

دیدگاه ها