نمایش نوار ابزار

چگونه کتابخانه اسکندریه ویران شد ؟

پنج شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۵

این مقاله در سال ۱۳۴۲ هجری شمسی نگارش یافته و برای تهیه و تدوین آن از منابع مختلفی همچون دائره المعارف بستانی ، دائره المعارف فرید وجدی ، قاده الفکر ، تاریخ عمومی آلبر ماله ، تاریخ تمدن اسلام و عرب گوستاو لوبون ، تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ، عظمت مسلمین در اسپانیا تألیف ژوزف ماک کاپ ، عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن تألیف جان دیون پورت و … استفاده گردید . این مقاله طی دو شماره ۵ و ۶ سال ششم مجله مکتب اسلام ، نشریه حوزه علمیه قم به چاپ رسیده است .

چگونه کتابخانه اسکندریه ویران شد ؟

یکی از اتهامات ناروائی که از ناحیه بیگانگان ساخته و به دامن پر افتخار فتوحات اسلام وارد شده است این است که عمروعاص فرمانده قشون مسلمین در آفریقا هنگام فتح مصر کتابخانه بزرگی در شهر اسکندریه یافته و به دستور خلیفه دوم آنرا طعمه حریق ساخت .

شاید اصل این قضیه از نظر تاریخ نویسان گذشته چیز بی اهمیتی بوده است لکن در نظر نویسندگان عصر ما که حوادث تاریخی را به دیده ی دیگری می نگرند با اهمیت تلقی شده و مورد بحث نسبتاً دامنه داری قرار گرفته است در این میان جمعی از مغرضین که هدفی جز لکه دار ساختن اسلام ندارند این موضوع را یکی از وقایع مسلم و قطعی تاریخی قلمداد کرده و آنرا به عنوان سند محکمی برای اثبات دشمنی اسلام با علم و تمدن ذکر کرده اند .

این مقاله که از نظر خوانندگان گرامی می گذرد در پیرامون همین موضوع بوده و به منظور رفع این تهمت از دامن فتوحات اسلام نگارش یافته است .

 

موزه اسکندریه :

اسکندریه شهری است در ساحل دریای مدیترانه که در حدود ۲۰۰ کیلومتر از قاهره به سوی شمال غربی فاصله دارد . این شهر را اسکندر مقدونی در سال ۳۳۱ قبل از میلاد بعد از حمله به مصر و اخراج ایرانیان بنا نهاد و آنرا مرکز حکومت و امپراطوری بزرگ خود قرار داد .

بعد از مرگ وی که در سال ۳۲۳ قبل از میلاد واقع شد کشور پهناورش به ممالک چندی تجزیه شد . در این میان حکومت مصر نصیب یکی از سرداران لشکر او بنام « بطلمیوس سوتر » گردید . او در سال ۳۰۴ قبل از میلاد در اسکندریه به تخت پادشاهی نشست و خاندانی بنام بطالسه تأسیس کرد که ۲۷۴ سال در سواحل نیل سلطنت کردند . این خاندان به فتوحات درخشانی نائل شده و نام خود را در ترویج علم و هنر با عظمت و احترام در تاریخ باقی گذاشتند .

مؤسس این خاندان « بطلمیوس سوتر » همانند اسکندر ، علاقه فراوانی به علم و ادب داشت و به ارسطو و تعالیم وی احترام می نهاد . وی در سال ۲۸۸ قبل از میلاد مؤسسه علمی اسکندریه را که به زبان اهالی موزیوم « موزه » نامیده می شد ، پی ریزی کرد . ساختمان این مؤسسه در عهد فرزندش « فیلادلف » به پایان رسید و بعدها نیز به تدریج توسعه یافته به صورت یک دانشگاه بزرگ جهانی درآمد .

در این مؤسسه علمی سه چیز مورد توجه بود :

۱ ـ حفظ سرمایه های علمی بشری

برای انجام این امر ساختمان بزرگی در نظر گرفته شده و کتابهائی که در طی لشکرکشیهای اسکندر و بطالسه از شهرهای یونان ، بابل ، ارمنستان ، مصر ، هند  و سند و ایران مخصوصاً استخر و گرگان به دست آمده بود ، در آن جمع آوری گردید . برای اینکه کتابخانه مزبور به صورت کاملتر و مفیدتری درآید . دانشمندان بزرگی از طرف پادشاهان مأموریت می یافتند که در هر جا کتابی بیابند به هر قیمتی باشد خریداری کرده به این کتابخانه بیاورند . به این ترتیب طولی نکشید که در این مؤسسه کتابخانه بزرگی در دو قسمت جداگانه تأسیس گردید که یکی دارای چهارصد هزار و دیگری دارای سیصد هزار جلد کتاب بود . در این کتابخانه کارکنان زیادی از نویسنده و مصحح و غیره وجود داشت و نیز کتابداران چندی در آن آماده خدمت بودند که از واردین پذیرایی می کردند .

۲ ـ توسعه دادن به علوم

برای این منظور همه گونه وسائل و اسبابی که برای پیشرفت فرهنگ مردم و علوم لازم بود از آلات کیمیا شیمی گرفته تا ارصاد نجومی در این دانشگاه وجود داشت و نیز در یک گوشه آن باغ بزرگی بود که هرچه در هوای مصر پرورش می یافت برای تسهیل گیاه شناسی در آن کاشته می شد و همچنین در گوشه دیگر آن زمین وسیعی بود که برای تکمیل تاریخ طبیعی هر حیوانی را که می توانستند در آن جمع آوری می نمودند . برای تسهیل امور تحصیلی علوم این دانشگاه را به چهار رشته ی ادبی ، ریاضی ، طبیعی و فلکی تقسیم کرده بودند و دانش جویان هر رشته ای را که مایل بودند تعقیب می کردند .

۳ ـ نشر علوم برای بهبود زندگی مردم

برای اینکار سالنهای بزرگی به منظور تشکیل جلسات عمومی ساخته شد که هرکس مایل بود برای استماع نطق سخنوران که در پیرامون مسائل مختلف اجتماعی بود و در مواقع معین ایراد می شد به آنجا می آمد و نیز اتاقهای زیادی در این مؤسسه برای دانشجویان و مدرسین ساخته و لوازم زندگی آنان در آنها فراهم شده بود به علاوه هر گونه تشویقی نسبت به آنان به عمل می آید . از این راه بود که بعد از چندی چهارده هزار تن دانشجو از نقاط مختلف جهان در آنجا گرد آمده و به تحصیل اشتغال ورزیدند .

هجوم رومی ها و پیامد آن :

این سازمان عظیم که بر ویرانه های حملات اسکندر بنیان شده بود علم و ادب را از خطر زوال نجات بخشید و آنرا برای آیندگان حفظ کرد به علاوه افراد بزرگ و دانشمندان بی نظیری همانند اقلیدس ، اریستارک ، استرخوس ، ارشمیدس ، فلوطین و فرفوریوس و … تربیت نمود که بر این ثروتهای علمی گنجینه های فراوان دیگری افزودند . این مؤسسه علمی همانند آفتاب جهان آن روز را در پرتو انوار دانش خود گرم و روشن نگاه می داشت اما به قول خواجه حافظ خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود ، زیرا بعد از چندی پای رومیان به کشور مصر وارد گشت و از همین تاریخ انحطاط این مؤسسه بزرگ شروع شد .

در سال ۴۷ قبل از میلاد ژول سزار امپراطور روم برای تعقیب و دستگیری « پمپه » که به مصر پناهنده شده بود به این کشور لشکر کشید و در طی نبردی که بین او و مصریان در نزدیکی اسکندریه واقع شد برای اینکه نیروی دریایی اش به دست مصریان نیفتد کشتیهای خود را آتش زد . در این هنگام بادی سخت وزیدن گرفت و آنرا به سوی شهر آورد و قسمتی از شهر اسکندریه را دچار حریق ساخت و در این آتش سوزی قسمت مهمی از کتابخانه و ساختمانهای دیگر موزه از بین رفت .

اصلاحات انتوان ، اکتاو ، کلد

بعد از چند سال دیگر تقریباً در حدود سال ۳۳ قبل از میلاد مجلس سنای روم برای الحاق کامل مصر به روم و خاتمه دادن به حکومت بطالسه رأی داد و یکی از اعضای هیئت حاکم وقت را که انتوان نام داشت بر این کار مأمور کرد . انتوان به سوی مصر رهسپار شد . بعد از ورود به مصر با « کلئو پاترا » ملکه زیبا و دانشمند مصر ملاقات کرد و در همین ملاقات عاشق وی گردید و موقعیت خویش را فراموش کرد و آن مقدار اراضی و قلمرو روم را که در دست او بود به نفع کلئو پاترا از روم تجزیه نمود و خود و کلئو پاترا را پادشاه و ملکه خواند و برای جلب محبت کلئو پاترا و مردم علم دوست مصر ، کتابخانه بزرگ پرگام را به مصر منتقل کرد و ضمیمه کتابخانه اسکندریه نمود .

پرگام پایتخت دولت کوچکی در آسیای صغیر بود و کتابخانه آن توسط پادشاه آن « اتال » تأسیس شده بود . و در این هنگام دویست هزار جلد کتاب داشت . با انتقال این کتابخانه به اسکندریه ، قدری از خسارات علمی شهر جبران گردید و موزه آن رونق دیگری یافت .

اعمال انتوان در مصر خشم مردم روم را نسبت به وی برانگیخت و مجلس سنای روم یکی دیگر از اعضای حاکمه یعنی « اکتاو » را برای دفع وی به مصر رهسپار ساخت .

روز دوم سپتامبر سال ۳۱ قبل از میلاد نزدیک دماغه اکسیوم در ساحل غربی یونان تلاقی طرفین روی داد و در این جنگ انتوان و کلئو پاترا شکست خورده و فرار کردند و بعد از آنکه از موفقیت و حیات خود ناامید شدند دست به انتحار زده و خودکشی نمودند به این ترتیب در ۳۰ سال قبل از میلاد حکومت بطالسه در سواحل نیل پایان یافت و مصر یکسره به تصرف روم درآمد .

اکتاواکوست تا مدتی در اسکندریه ماند و به نظم کشور پرداخت از جمله خسارات موزه این شهر را که در طی چند سال اخیر ایجاد شده بود مرتفع ساخت و همانند انتوان کتابهای زیادی برای کتابخانه اسکندریه از راههای مختلف تهیه کرد و سپس به سوی روم رهسپار شد .

بعد از اکتاو اکوست امپراطوران چندی یکی پس از دیگری روی کار آمدند یکی از آنان « کلد » بود که در سال ۴۱ میلادی به امپراطوری رسید.کلد پادشاهی خوش ذوق و دانشمند بود و کتابهای چندی در فنون مختلف به زبان لاتینی نوشت در زمان وی اسکندریه رونق بیشتری یافت و به دستور وی کتابخانه دیگری در آن تأسیس گردید.

موزه رو به انحطاط می رود

این همه تلاشها و کوششها که انتوان ، اکتاو و کلد انجام دادند نتوانست این موزه را به مقامی که قبل از حمله ژول سزار داشت برساند بلکه روز به روز از موقعیت آن کاسته می شد و به آستانه زوال قطعی نزدیکتر می گردید .

عواملی که در انحطاط و نابودی این مؤسسه دخالت داشت سه چیز بود .

۱ ـ چنانچه در سابق یادآور شدیم یکی از ارکان اصلی کار موزه جمع آوری کتب و حفظ آن در کتابخانه بود . در مراحل اولیه دانشمندان بزرگی برای جمع آوری کتب مأموریت می یافتند و در نتیجه کتب اصیل انتخاب می شد اما بعد از چندی که ضعف بر شئون مختلف این موزه حکم فرما شد دیگر این دقت در تهیه و انتخاب کتب مراعات نمی شد و هر نوع کتابی که در دسترس قرار می گرفت برای کتابخانه خریداری می شد اعلان شده بود که هرکس کتابی دارد آنرا در مقابل مبلغ هنگفتی به کتابخانه واگذار کند این امر گرچه بر حجم کتابخانه می افزود لیکن از اصالت و نفاست آن می کاست . اشخاصی که مختصر سوادی داشتند چند صفحه ای را سیاه کرده و به انتساب آن به یکی از مشاهیر علمی و تقدیم آن به کتابخانه پول سرشاری به دست می آوردند . در پیشاپیش اینها دسته ای از یهودیان سودجوی پول پرست قرار داشتند که با دست زدن به این سوداگری زشت خیانت بزرگی به علم و تمدن نمودند .

۲ ـ در اثر تغییراتی که در حکومت و نحوه آن ایجاد شده بود موزه اسکندریه متصدیان دلسوز و فداکار خود را از دست داد ، در نتیجه مدرسین و دانشمندان موزه از اسکندریه حرکت نموده به شهرهای خود برگشتند .

۳ ـ بعد از گذشتن سالیانی چند ، کم کم در وضع تحصیلی تغییراتی ایجاد شد و موارد مختلف دیگری ضمیمه برنامه گردید که هیچگونه فائده ای بر آن مترتب نمی شد از جمله سحر و تنجیم و فال بود که توسط مهاجرین بابلی به مصر از جمله به موزه اسکندریه راه یافت .

ظهور عیسویت و نابودی موزه :

در همین اوان که موزه اسکندریه آخرین لحظات خود را طی می کرد عیسویت در فلسطین به ظهور رسید و بعد از چندی به اطراف از جمله به مصر وارد گشت و اولین کلیسا در سال ۶۷ میلادی در اسکندریه بنا گردید و در اثر پیشرفتهایی که در میان طبقات مردم نمود . قسطنطنین که در سال ۳۰۶ میلادی به امپراطوری نائل شد به این آئین ایمان آورد و بالاخره « تئودور » که در سال ۳۷۹ به امپراطوری رسید رسماً به طرفداری از این دین برخاست و آئین بت پرستی را لغو کرد و درب تمام معابد بت پرستان را بست . از جمله دستور داد تمام معابد و مجسمه های ارباب انواع و کتابخانه و سایر ساختمانهای موزه اسکندریه را که مظهر بت پرستی مصریان بود ویران و نابود سازند و حکم کرد عماراتی که به واسطه کثرت استحکام تخریب آن به آسانی ممکن نیست تمام کتیبه های آنرا حک و محو نمایند .

« ثیوفیلیس » بطریک اسکندریه به این امر اقدام کرد اما فیلسوف « اولمباس » مردم بت پرست اسکندریه را در یکی از بزرگترین معابد این شهر به نام « سیرابوم » جمع کرد و آنان را برای دفاع تهییج کرد لکن این اقدام مفید واقع نشد و بالاخره در سال ۳۹۱ میلادی این عمارات عالیه و با شکوه ، در ضمن کتابخانه اسکندریه ، مورد حمله و غارت مسیحیان قرار گرفت و با خاک یکسان گردید .

در این میان ، کتابهای زیادی از نابودی برکنار ماند ولی بعد از چندی به امر امپراطور همه آنها به شهرهای مختلف از جمله قسطنطنیه انتقال یافت و به این ترتیب آخرین آثار و بقایای این موزه از بین رفت .

غیر از این موزه دو مؤسسه علمی دیگر ، یکی مدرسه غنوطیسین و دیگر مدرسه یهودیها در اسکندریه وجود داشت که به سرنوشت این موزه دچار شده و توسط مسیحیان ویران و منهدم گردید .

یک افسانه تاریخی :

از مطالعه سطور گذشته روشن گردید که تقریباً از اوایل قرن پنجم میلادی به بعد ، نه تنها کتابخانه ای در اسکندریه وجود نداشت بلکه هیچگونه مؤسسات علمی دیگر در آن برقرار نبود فقط مدارس معدودی در این شهر وجود داشت که تنها انجیل و تعلیمات آن در آن تدریس می شد . پس اینکه می گویند کتابخانه ی بزرگی در شهر اسکندریه وجود داشت که توسط عمربن عاص قائد سپاه عرب به امر خلیفه وقت ، عمربن خطاب نابود گردید افسانه ای بیش نیست که از ناحیه بیگانگان به منظور ملکوک ساختن اسلام ساخته و پرداخته شده است ، زیرا این کتابخانه قرنها قبل از اسلام ، توسط مسیحیون ویران گردیده و در هنگام لشکرکشی مسلمین مصر ، یعنی سنه هیجدهم هجری ( ۶۳۹ میلادی ) اثری از آن وجود نداشت .

برای اولین بار این موضوع یعنی سوختن این کتابخانه توسط مسلمین در قرن سیزدهم میلادی ( هفتم هجری ) به میان آمد و در کتابهای تاریخی ذکر شد . از جمله مدارک اصلی و اولی که می توان از آنها نام برد اینها است :

۱ ـ تراجم الحکماء ، تألیف قاضی علی بن یوسف قفطی متوفی ( ۶۴۷ ) هجری

۲ ـ الافاده و الاعتبار ، تألیف عبدالطیف بغدادی متوفی ( ۶۲۹ ) هجری

۳ ـ مختصر الدول ، تألیف مطران حلب ، ابوالفرج نصرانی ، متوفی (۶۸۴  ) هجری

۴ ـ کشف الظنون ، تألیف حاجی خلیفه مصطفی ترکی ، متوفی ( ۱۰۳۶ ) هجری

۵ ـ تاریخ مقریزی متوفی ( ۸۱۹ ) هجری

اما این مدارک سند قطعی و معتبری برای این موضوع حساب نمی شود زیرا مقریزی عینا سخنان عبدالطیف را حرف به حرف نقل کرده و چیزی بر آن اضافه ننموده است و حاجی خلیفه این موضوع را به احتمال و به عنوان اینکه مردم می گویند ، نقل می کند و دیگر ذکر نمی کند بر اینکه این موضوع حقیقت دارد یا نه و کتاب اخبار الدول ابوالفرج به دو زبان سریانی و عربی به قلم خودش نوشته شده است و موضوع احتراق فقط در اخبار الدول عربی ذکر شده و در سریانی ذکر نگردیده است و این امر برای ما ابهام آمیز است . عمده مدرک این موضوع فقط کتاب تراجم الحکماء و کتاب الافاده و الاعتبار است که برای آن دو هم بنا به قول نویسندگان مدرک تاریخی به دست نیامد ، زیرا غیر از کتابهای نامبرده در کتب دیگر تاریخی که قبل از آنها حتی در زمان فتح نوشته شده ذکری از موضوع احتراق به میان نیامده است .

اما جمعی از نویسندگان اروپائی و غیر اروپائی که طرفدار عقیده سوختن کتابخانه اسکندریه توسط مسلمین می باشند در این باره سخنانی دارند که ضعف و ابهام و ساختگی از همه جای آن پیدا است .

از آن جمله است نویسنده مشهور جرجی زیدان ، او در ضمن بحث از این موضوع از کتاب تراجم الحکماء و کتاب الافاده و الاعتبار به عنوان قدیمی ترین منابع تاریخی نام می برد و اعتراف می کند که تاکنون مدرکی برای این دو کتاب دیده نشده است و معلوم نیست این موضوع را از کجا نوشته اند . بعد اضافه می کند . و اما اینکه کتب مربوطه به فتوحات اسلامی متعرض این موضوع نشدند البته علتی داشت ولی احتمال کلی می رود که در کتب مزبور این خبر بوده و همینکه تمدن اسلام ترقی و پیشرفت کرد و مسلمانان ارزش علم و کتاب را دانستند وقوع این حادثه را بعید دانسته و از این رو خبر مذکور را از کتاب فتوحات حذف کرده اند و شاید هم علت دیگری داشته است !!

آقای جرجی زیدان از کجا این حدس را می زند . خوب بود حدس بر خلاف میزد و می نوشت : موضوع احتراق کتابخانه اسکندریه توسط مسلمین فقط در چند کتاب معدودی که آن هم دارای منبع تاریخی نیست ذکر شده است و همین دلیل است بر اینکه این موضوع از یک افسانه سرچشمه گرفته و یا بعدها توسط ایادی مرموزی داخل این کتابها شده است . اما چطور شد که جرجی زیدان مصری مسیحی این حدس قوی را نادیده گرفته و بر خلاف آن میل کرده است ، معلوم نیست . به هر حال موضوع احتراق کتابخانه اسکندریه توسط مسلمین اصلاً حقیقت نداشته و افسانه ای بیش نیست .

تکمیل بحث :

نویسنده مقاله با شرح مختصری که در این باره در سطور فوق داده است لازم نمی داند بسط بیشتری در این باره داده شود اما برای اینکه این مطلب کاملاً روشن گردد و هیچگونه ابهام و اشکالی برای خواننده عزیز باقی نماند شمه ای از سخنان و مقالات نویسندگان اروپائی و غیر اروپائی را در اینجا نقل می کند .

۱ ـ بستانی موضوع احتراق را نقل می کند که عمروبن عاص کتابهای این کتابخانه را به چهار هزار حمام !! که در آن روزگاران در اسکندریه وجود داشت تقسیم کرد و تمام این حمامها در مدت شش ماه توسط سوزاندن این کتب گرم می گردید . بعد می نویسد لیکن خیلی از حوادث و دلایل وجود دارد که این مسئله را به کلی نقض می کند بعد از آنکه قسمتی از این حوادث را شرح می دهد می نویسد : همه اینها ثابت می کند که کتابخانه اسکندریه قبل از فتح شدن این شهر به دست مسلمین ویران شده بود .

۲ ـ یکی از نویسندگان بعد از نقل این مطلب می نویسد اگر این مطلب راست باشد و فرض کنیم هر روز در هر حمام صد جلد کتاب می سوزاندند ، باید تعداد این کتابها ۷۲ میلیون جلد باشد .کدام کتابخانه است آن هم در آن دوران که دارای این مقدار کتاب بوده باشد و کدام عاقل است که این مطلب را تصدیق کند .

۳ ـ ژوزف ماک کاپ بعد از شرح ویرانی این کتابخانه به دست رومیها می نویسد … اکنون با توجه به حقایق تاریخی مزبور خیلی بی معنی و از روی کمال بی اطلاعی است که بگویند مسلمین چهار هزار گرمابه را در شش ماه با کتب آن گرم می کردند زیرا این کتابخانه مدتها قبل از ورود مسلمین خالی و ویران شده بود و فقط از میان مردم متمدن آن زمان جمعی از کلیمیها خیلی از کتب را به دست آورده و بر تمدن گمشده اسکندریه نوحه و زاری می نمودند .

۴ ـ سدیو در کتاب خود ( خلاصه تاریخ عرب ) می نویسد ، دلیل بر ساختگی این مطلب ، این است که در تواریخ متقدمین از قبیل طبری ، یعقوبی ، کندی ، ابن عبدالحکیم و بلاذری ذکری از آن به میان نیامده است .

۵ ـ گیبون در کتاب خود به نام ( تاریخ سقوط امپراطوری روم ) می نویسد که این مطلب را مردی از مورخین ما می نگارد ولی دو مورخ مصری که اقدم آنها « بوتیخوس » است و تاریخ اسکندریه را در قرن ششم میلادی نوشته اند آن را ذکر نکرده اند .

۶ ـ دائره المعارف قرن نوزدهم بعد از آنکه این مطلب را نقل می کند و شرحی در پیرامون آن می دهد می نویسد : از چیزهائی که باعث تأسف است این است که معتقدین به سوختن این کتابخانه توسط اعراب هیچگونه دلیلی برای اثبات مدعای خود نیاوردند .

۷ ـ گوستاولو بون فرانسوی می نویسد : راجع به سوزاندن کتابخانه اسکندریه که عمر را به آن متهم کرده اند همین قدر می نویسم که یک همچو حرکت وحشیانه مخالف با وضع و عادات این فاتحین اسلامی بود . در عصر حاضر بطلان این عقیده به درجه ای ثابت و محقق شده که دیگر محتاج به تحقیق و اثبات زائدی نیست . به طور کلی معلوم و مبرهن گردیده که قبل از اسلام خود نصاری همانطوریکه همه معابد و مجسمه های خدایان اسکندریه را با نهایت اهتمام منهدم نمودند . کتابخانه مزبور را هم بر باد دادند و از کتب مزبوره در زمان مسلمین چیزی باقی نمانده بود تا آنرا بسوزانند . زمانی که دیانت مسیح ، مذهب رسمی مملکت گردید آن وقت تئودور امپراطور مسیحی حکم کرد تمام معابد و مجسمه های خدایان و کتابخانه بت پرستان را با خاک یکسان نمودند .

۸ ـ جان دیون پورت انگلیسی می نویسد : این پوچ ترین و بیهوده ترین تهمتی است که مخالف عقل است و بعد دلایل چندی در رد این تهمت اقامه می کند سپس می نویسد : ولی اگر تصور کنیم که این مسئله حقیقت دارد و عربها کتابخانه اسکندریه را سوزاندند پس به چه دلیل آنهائی که بر این عمل خورده می گیرند نسبت به عمل « کار دینال گزی منس » که کلیه کتابهای عربی را در زمینه تاریخ و طب و کشاورزی نوشته شده بود به بهانه اینکه همه آنها مربوط به قرآن هستند سوخت ، اظهار نفرت نکردند .

۹ ـ فرید وجدی بعد از آنکه چند صفحه در این زمینه بحث کرده و سخنانی از دیگران نقل نموده است خود ادله متعددی اقامه کرده است از آن جمله می نویسد : از سیرت عرب در فتوحاتش این نبوده است که کتابها را نابود کند و به آتش بسوزاند. اینان سوریه و فارس را قبل از مصر فتح کردند و از آنها روایت نشده است که کتابها را نابود کرده و یا آثاری را به آتش سوزانده باشند .

علت این شایعه :

در اینجا لازم است علت شیوع این افسانه مشهور را ذکر کنیم : همانطور که یکی از نویسندگان موشکاف می نویسد علت جهانگیر شدن این افسانه سازگار بودن آن با پرده پوشی از وحشی گریهای رومیها بود. به این معنی که چون نویسندگان اروپائی برای پرده پوشی از عمل وحشیانه رومیها در سوزاندن کتابخانه اسکندریه در دوران ژولیوس قیصر و امپراطور تئودور و دیگران وسیله ای نداشتند این افسانه را نشر دادند و اعراب را به آن متهم نمودند .

دیدگاه ها