نقدی بر شعر نو
شعر به معنای متداول و عام کلمه ، سخنی است منظوم و دارای وزن و سجع و قافیه ، بحر و روی می باشد و خوانندگان عزیز می توانند برای آشنایی با آن به کتاب های مربوط به علم عروض مراجعه نمایند .
اما مدتی است در شعر به این مفهوم تحولی ایجاد شده و در قالبی که از آن به شعر نو یا آزاد تعبیر می شود ، در عرصه و میدان فرهنگ و ادب عرضه می شود .
این نوع اشعار آن طور هم که بعضی ها فکر می کنند جدید جدید هم نیست چراکه در پیش از اسلام در ایران رواج داشته و حتی قسمتی از کتاب مقدس ایرانیان آن روز ( اوستا ، بخش گاتها ) در این قالب نوشته شده بود و قسمت هایی هم ( و شاید دست خورده و تحریف شده و جعلی آن ) هنوز هم باقی است .
نوشته حاضر ـ همانطور که در عنوان آن آمده ـ مقاله نقد گونه کوتاهی است بر شعر نو و امیدوارم در خور و شایسته و بایسته ـ لااقل ـ مطالعه خوانندگان گرامی و ادب پرور باشد .
در رابطه با این بحث یعنی شعر و شعر نو در پارسی پس از ظهور و نفوذ اسلام در ایران تا آنجا که از آثار اولیه تا عصر حاضر به دست می آید شعر بیشتر به سبک وسیاق تعریف و شناخته شده آن بوده و هست ولی در عین حال نوعی شعر نیز وجود داشته که البته به نثر شبیه تر است و از آن به بحر طویل یاد می شود و احیاناً خوانندگان عزیز که با فرهنگ و ادبیات گذشته ما سر و کار دارند با آن آشنا هستند.
با توجه به این امر در حقیقت آنچه می توان گفت این است که پس از اسلام شعر نو ، نسل سوم شعر یا سروده های منظوم است .
بلی شعر نو با این سبک و مفهوم شناخته شده امروزی آن سابقه چندانی ندارد و می توان گفت یک کالای جدید است که وارد بازار ادب و فرهنگ ما شده است .
بهرحال شاید این ضرب المثل را شنیده اید که گفته می شود :
وقتی که نو آمد به بازار کهنه می شود دل آزار
اما همانطور که می دانید این ضرب المثل در همه جا و در همه امور به ویژه در مورد مسئله بحث مقاله ساری و جاری نیست .
عکس این ضرب المثل را هم داریم:
گفته می شود : همه چیز تازه و جدیدش خوب است الاّ دوست که قدیمی آن خوب است و الکلی های حرفه ای هم می گویند که شراب کهنه بهتر به آدم می چسبد تا تازه آن .
بلی این ضرب المثل در زمینه مسئله مورد بحث صادق نیست چراکه از زمانی که این نوع شعر به عرصه آمد با استقبال عام روبرو نشد بلکه برعکس بیشتر مورد نقد و نفی قرار گرفت .
( نمی دانم ) ولی شاید بتوان گفت که بنیان گذار این شیوه نوین ، نیما یوشیج شاعر نوپرداز مازندرانی الاصل باشد .
مرحوم نیما از اهالی یوش نور است و شعرهائی بر اوزان قدیم و نیز شعرهای نو می سرود.
نمونه ای از اشعار به سبک قدیم او قطعه زیبای زیر است :
میـــردامـــاد شنیدستم مــن که چو بگزید بن خاک وطن
برســرش آمـد و از وی پرسید ملک قبــر که من ربک ، من
میــربگشـا دو چشــم بینـــا آمد از روی فضیلت به سخن
اسطقسی است بـدو داد جواب اسطقســات دگــر زو متقـن
حیرت افزود از این حرف ملک برد این واقعــه پیش ذوالمن
کـــه زبــان دگر این بنده تـو می دهد پــاسخ ما در مدفن
آفـریننــده بخنـدید و بــگفت تو با این بنده من حرف مزن
او در آن عالم هم زنده که بود حرف ها زد که نفهمیدم مـن
بهرحال از همان آغاز که شعر نو به بازار آمد بسیاری از مشاهیر و فرهیختگان صنعتِ شعر از آن استقبال و از سرایندگان آن ستایش کردند .
مرحوم محمد حسین شهریار ، شاعر بزرگ معاصر از نیما یوشیج به عنوان شاعر نوپرداز اینگونه تجلیل می کند و می گوید :
نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم سرپیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
بگذار به هذیان تو طفلانه بخندند ما هم به تب طفــل طبیبـانه بگرییم
و در مقابل بسیاری نیز به دیده کاملاً منفی به آن نگریسته و آن را رد و انکار کرده اند .
از جمله اینان مرحوم محمد تقی ملک الشعرای بهار است :
از سروده های او این است :
شعــردانی چیست مـــرواریدی از دریای عقـل
شاعر آن افسونگری کاین طرفه مروارید سفت
صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعر
ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت
شعـــر آن باشد که خیــزد از دل و جوشد زلب
لاجــرم در دل نشیند هرکجــا گوشی شنفت
ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نساخت
ای بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت
و از دیگر مخالفان و نکوهش کنندگان شعر نو یا آزاد شاعر نامدار معاصر ابراهیم صهبا است و از اشعار اوست در این باره :
مــد شده در عهد مــا مکتب نـوساختن شهـــرتی اندوختن گـردنی افراختن
گـــاه زجیـــغ بنفش گـاه ز هذیان سـر پرت و بلایی خنک وصل بهم ساختن
نیست چو در شعرشان وزنی و اندیشه ای وزن بهــم ریختن ، قــافیه را باختن
گـــر بود این شعــر نو وای به حال هنر سوختن این شعر را به بود از ساختن
اما من ( نویسنده) شعر نو را کلاً نفی نمی کنم همانطور که شعر به سبک قدیم را کلاً تأیید نمی نمایم .
من صمیمانه بر این باورم که شعر یک هنر لطیف و والای انسانی است و نباید آن را در سطح نازل ارائه داد و از ارزش و بهای آن کاست .
شعر خواه در سبک قدیمش و یا جدیدش باید واقعا ً شعر باشد اما متأسفانه برخی از آنها به تعبیر عامیانه فقط باید گفت شعر و وعر است و چه زیباست سخن شاعری در این رابطه که گفت :
شعر ناگفتن به است از اینکه گویی نادرست
بچه نازادن به از شش ماهه افکندن جنین
شعر نو می تواند مثل شعر قدیم باشد اما متأسفانه اغلب اینطور نیست . در میان شاعران و سرایندگان نوپرداز افرادی داریم که واقعاٌ برخی از آثار آنها واقعاً شعر است و از جایگاه خوبی برخوردار و قابل تحسین است مثل قطعه زیر از فروغ فرخ زاد :
حلقه نامزدی
دخترک ، خنده کنان گفت که چیست ؟
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
اینچنین تنگ گرفته است ببر
راز این حلقه که در چهره او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت
حلقه خوشبختی است
حلقه زندگی است
اما متأسفانه غالباً ، همانطور که وزن و سجع و قافیه ندارد ؛ هیچ معنی و محتوایی نیز ندارد . گفته می شود : فلانی در فرمایشاتش قائل به ربط نیست . این مثل درباره شعر نو ، صادق است .
شعر نو غالباً یک سلسله کلمات و جملات گـَل هم و سرهم شده ، بی ربط و بی معنی است و به اصطلاح ، شعر و وعر است و به تعبیر خود شاعران نوپرداز ، کشک است ، جیغ بنفش است ، صدای مخملی است ، سکوت نارنجی خاموش است .
نگاه کنید باز به چند فراز از یک قطعه نسبتاً طولانی از فروغ فرخ زاد ، تحت عنوان :
( شماره شناسنامه من )
بعد بازهم نگاه کنید و درباره آنها قضاوت نمائید .
به نظر من اینها به هذیانهای در خواب شبیه تر است تا به سخنان یک آدم بیدار و هوشیار که عن قصد می خواهد مطلبی رابیان نماید .
نگاه کنید:
فاتح شدم
خود را به ثبت رساندم
خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم
و هستی ام به یک شناسنامه مشخص شد
پس زنده باد۶۷۸ صادره از بخش ۵ ، ساکن تهران
دیگر خیالم از همه سو راحت است .
***
آغوش مهربان مام وطن
پستانک سوابق پرافتخار تاریخی
لالائی تمدن و فرهنگ
و جق جق جقجقه قانون
***
آه
دیگر خیالم از همه سو راحت است
از فرط شادمانی
رفتم کنار پنجره با اشتیاق ششصد و هفتاد و هشت بار
هوا را که از غبار پِهِن و بوی خاکروبه و ادرار
منقبض شده بود
درون سینه فرو دادم
و زیر ششصد و هفتاد و هشت ، قبض بدهکاری
و روی ششصد و هفتاد وهشت ، تقاضای کار نوشتم
فروغ فرخ زاد
***
در سرزمین شعر و گل و بلبل
موهبتی است زیستن ، آنهم
وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سال های سال
پذیرفته می شود
جایی که من
با اولین نگاه رسمی ام ، از لای پرده ششصد وهفتاد و هشت
شاعر را می بینم
که حقه بازها همه در هیئت غریب گدایان
در لای خاکروبه به دنبال وزن و قافیه می گردند .
***
و از صدای اولین قدم رسمی ام
یکباره از میان لجن زارهای تیره
ششصد و هفتاد وهشت بلبل مرموز
که از سرتفنن
خود را به شکل ششصد و هفتاد و هشت کلاغ سیاه پیر در آورده اند و
با تنبلی به سوی حاشیه روز می پرند .
***
محصولات کارخانجات عظیم پلاسکو
موهبتی است زیستن آری
در زادگاه شیخ ابودلقک کمانچه کش فوری
و شیخ ای دل ای دل تنبک تبار تنبوری
***
من می توانم از فردا
در کوچه های شهر که سرشار از مواهب ملی است .
و در میان سایه های سبکبار تیرهای تلگراف
گردش کنان قدم بردارم
و با غرور
ششصد و هفتاد و هشت بار به دیوار مستراح های عمومی بنویسم
خط نوشتم که خر کند خنده
***
شهر ستارگان گران و زن و ساق… و پشت جلد و هنر
گهواره مؤلفان فلسفه ی
« ای بابا به من چه ولش کن »
مهد مسابقات المپیک هوش
ـ وای
جایی که دست بسته هر دستگاه نفتی
تصویر و صوت میزنی از آن
***
سخن خود را ختم می کنم و از خوانندگان عزیز که وقت خود را به خواندن این مقاله مصروف داشته اند خداحافظی می نمایم تا مجال دیگر و مقال دیگر ….